حقیقتی مجازی

درد خودی

عمری است دلم برای خود تنگ شده

                                دردِ دل   من،  چو  رقص آونگ شده

از مُلک وملَک چو می رسد یک آهنگ

                                    گویی  همه  از  عدم  هماهنگ شده

از  داشته های   خود  ندارم   حاصل

                                      این است،که فیلمِ من نماهنگ شده

با هر که پریده ام رسیدم به سراب

                                       آه از همه غنچه ها که نارنگ شده

سنگینم از  این  همه   پریشانیِ  دل

                                                   گمگشته ی رنگی ام که بی رنگ شده

از  خود نکشم چو خود بگیرم به کفی

                                                     مستم ز کسی که مردِ  این جنگ شده

ایام   خودت   رهاکن   و  عرش نگر

                                                    دانم که ز خود سَرَت چنین مَنگ شده

 

ایام-بهار 93



  • نظرات() 
  • افراطی گری

    این روزها لغتی در ادبیات سیاسی ما باب شده است که خون بسیاری از جوانان  مومن انقلابی را به جوش آورده و آن لغت"افراطی" است.اینکه بعضی ها علاقه دارند همیشه جبهه ی مقابل خود را خارج از اصل منطق بخوانند پدیده ی جدیدی نیست اما واقعا چرا افراطی؟

    ریشه ی این مساله را می توان از کلمه "اعتدال" دانست چرا که هرکجا که اعتدال باشد اصولا یک طرف قضیه افراط است و طرف دیگر سازش و این است که شده آلت دست بعضی از دوستان خارج دولت که خود را روشنفکر معرفی کرده اند.اینکه اعتدال، مبنا قرار گیرد بسیار امر خوبی است و مردم هم نشان دادند که اعتدال را می پسندند اما اینکه خودمان را بگیریم محور،و هرکه در مقابل ما قرار گیرد را افراطی خطاب کنیم امری است خارج از اصول سیاسی.البته عده ای هم معتقدند که بیان مشی اعتدالی یعنی برائت از سازش و افراطی گری به بیان دیگر به فراموشی سپردن اتفاقات سال 82 و برائت از دولت قبل.اما نکته مهم تر این است که اگر خواهان آزادی بیان هستیم اولین اصلش دوری از برچسب زدن به جریان های فکری دیگر است.به هر حال اصول،اصول اسلام است،منطق اسلام است،راه اسلام است،هدف هم اسلام است بنابراین زمانی که می بینیم چهارچوب یکسان است،احتمالا تنها ابزاری که در این مواقع بسیار نیازش احساس میشود دو گوش شنواست با چاشنی صبر که این حداقل توقع قشر دانشجو از مسئولین محترم است.

    اما در اینجا ذکر چند نکته را به دوستان خودم ضروری می بینم و آن اینکه اگر قرار است جوان مومن انقلابی باشیم نیاز داریم از مشی اسلام و انقلاب خط و فرمان بگییریم.اینکه بعضی افراد حزبی هستند،تا حدی به خودشان مربوط است اما اولین مطلبی را که یک دانشجوی انقلابی نیاز دارد این است که حزبی نباشد.حزبی بودن آفتی است که قشر دانشجو را تهدید می کند و بعضا سبب انزوای آن در مواقع نیاز می شود.

    نکته دوم  اینکه دانشجوی مومن انقلابی بایستی این مساله را در نظر داشته باشد که از روز اول برای کمک به اقامه عدل که از اصول اسلام است وارد میدان شده است بنابراین همانطور که ملاک، اجرای کامل و صحیح اسلام است که در ادامه ی آن عدل هم جاری می گردد،سیاست هم بایستی زیر مجموعه ی دین قرار گیرد ونه یک عالم جداگانه.

    نکته سوم،تفاوت افراطی گری و انقلابی بودن در یک اصل بسیار روشن است و آن اصل حق پذیری است.حق پذیری یعنی قبول حق در هر شرایط و از زبان هرکسی و برای اینکه حرفها حق گرایانه و با ملاک حقیقت گفته شوند(به خصوص در فضای دانشگاه)نیاز است که شرایط محیا باشد به بیان بهتر، گفتن حرف حق و شنیدن حرف حق اصولا امر سنگینی است به خصوص اگر طی آن شخصیت افراد زیر سوال رود بنابراین باید سعی شود که حرف حق به دور از تمام جنجال ها و در یک فضای آرام و به دور از تخریب شخصیت صورت گیرد و این ظرافت انقلابی گری است.

    نکته چهارم،پیشگویی کردن تحولات سیاسی اصولا کار شیرین و جذابی است ولی سعی کنیم در رویدادهای سیاسی یکّه نتیجه گیری نکنیم.یکه نتیجه گیری کردن یعنی بگوییم الا و بلا این اتفاق خواهد افتاد و این غلط است چرا که در سیره ی شهداء و علما هم به این شکل بوده است که نتایج را به طبع شرایط تفسیر می کردند و در دنیای سیاست هم اتفاقات یک دفعه ای کم نمی افتد در نتیجه بهتر است بگوییم اگر اینگونه شود...آن نتیجه را خواهد داشت.

    باشد که با رعایت این چند نکته سبب شود به ما هم روزی انسانهای "معتدل" گفته شود.



    باشد که قبول افتد



  • نظرات() 
  • سرمایه های شمردنی و نشمردنی

    غم امروز،غم پول نیست(که متاسفنه هست...)

                         غم شهرت نیست(...که هست...)

                                  غم عشق نیست(...که هست...)

                                            غم آسایش نیست(...که هست...)

                                                        که اینها هیچکدام غم نیست

        غم سرمایه هاست،سرمایه هایی  به قیمت جاودانگی انسان که شمردنی نیست ولی ما از آنها در برابر شمردنی ها چشم پوشی می کنیم.

    غم امروز ما غم نشمردن است...

     که غم نشمردن از غم شمردن بیشتر است... اَفََلا تعقِلون

            تا حالا از خودمان پرسیده ایم:

     در حساب انسانیتمان چقدر آدمیت پس انداز کرده ایم؟!




  • نظرات() 
  • تنهایی های یک نسل

    بعضی وقتها یک کارهایی میکنیم که خنده ی همه رو در میاره و بعضی دیگه از وقتها یک سری کارهای دیگه میکنیم که گریه ی بعدی ها(همون بعدی که خوندی درست خوندی) رو در میاره.مثلا اینکه یک پیرمرد 90 ساله برای دهمین بار ازدواج کرد.خب خنده داره دیگه(حالا یک سری میگن خُب چیچیش خنده داره خودت هم بودی همین کار رو میکردی)

    آره راست میگید خودش که خنده نداره ولی به این طرف و اون طرف قضیه که نگاه میکنیم خنده داره مثل اون طرفی که کت و شلوار پوشیده بود بعد از بالا به پایین که نگاه میکردی خوب بود ولی به پایین که میرسیدی می دیدی دمپایی لنگه به لنگه به پاش کرده.حالا شما هم از این قضیه نمی خندید و واقعا هم به خودی خود خنده نداره ولی اون جاهاییش خنده داره که احتمالا هزاران جوون دیگه هستن که تا سالهای دیگه به سن این آقا میرسن و هنوز یکیش هم گیرشون نیومده و به قول ما تو کف یکیش هم موندن.

    از طرفی ما که این همه عمه و دایی و خاله و عمو داشتیم تنها بودیم و بعضا هم بازی نداشتیم.یادم میاد اون موقع ها که بچه بودم خونه ی بعضی از فامیل ها دوست نداشتم برم!!برای اینکه بچه ای همبازی من نبود برای همین همیشه بعضی از اقوام از دستم عصبانی بودند(هنوز هم هستند)اصلا طبیعت بچه اینه که دوست داره با هم قدهای خودش بازی کنه.

    حالا این جاهای خنده دارش بود(الان گریه ات و در میارم)وقتی ما بچه های کمی داشتیم اولا اون بیچاره مجبور میشه خودش رو با خیالات و توهمهاش مشغول کنه(عروسکهای الکی و سگ و گربه و خاله بازی با عروسکهاش و..).در درجه دوم اون هم که همیشه بچه نمیمونه(ایراد برخی پدر مادرها که همیشه فکر میکنن بچه هاشون بچه میمونن!نخونی بچه میمون ن ،بخون بچه می مانند) به هر حال ازدواج میکنه،اگر ازدواج کرد و بچه دار شد ،اون بچه اش نگاه میکنه میبینه اصلا عمو نداره یا اصلا دایی نداره یا اصلا عمه نداره یا اصلا خاله نداره اونوقت بعضی از ضرب مثلها رو نمیفهمه مثل:حلال زاده به دایی اش میرود،به هر کس که سبیل دارد که نمی گویند عمو،آش کشکه خالته بخوری پاته نخوری پاته و یا(در مورد عمه به ضرب مثل قابل توجهی برخورد نکردم احتمالا اونی که ضرب مثل می ساخته خودش عمه بوده)و این معضل رو از هر طرف نگاه کنی(حتی ازدید طنز) زوایای مختلفی داره.

    عل ایحال ازدواج کنید و ازدواج رو آسون بگیرید(چرا همش از طرف خونواده عروس انتظار داری آسون بگیرن خوب خودت هم تو انتخابت ایده آل گرا نباش دیگه)بچه خواستید بیارید به فکر روزی اش نباشید(خیلی به فکر روزی اش نباشید)خدا جورش میکنه و در یک کلام :یا ایها الّذین امَنوا امِنوا...ای کسانی که ایمان آورده اید،تمام و کمال ایمان بیاورید یعنی به وعده های خدا ایمان داشته باشید(انقدر نگو زن و بچه نون میخوان) و سنت رسول خدا(ازدواج) رو هم بپا دارید.

    یا علی  

    برای دیدن پوسترهایی با عنوان بالا به آدرس زیر مراجعه کنید:

    http://postermovement.ir/showpost.php?type=1&id=89



  • نظرات() 
  • دانشگاه بهتر است یا حوزه

    به نام خدا
    چند وقتی است با دوستان در مورد آینده ی شغلی و علمی و تحصیلی و وظیفه ای و... بحث ها و گفتگوهای نسبتا طاقت فرسایی داریم.این جریان نسبتا مناظره ای، دارای صف بندی دوگانه ای است که در طرفی، طرفداران و علاقمندان به ادامه تحصیل در حوزه علمیه قرار دارند و در طرف دیگر بازهم دوستداران تحصیل درحوزه علمیه هستند ولی استدلالشان این است که نیاز امروز نظام اسلامی بیشتر حول محور دانشجوی حزب اللهی و مذهبی قرار دارد.در واقع طرف اول برداشتشان به این شکل است که جامعه اسلامی نیازمند مبلغین و مربیانی است که دارای دیدگاه های نوآورانه درعرصه های مختلف و مباحث گوناگون دینی و علوم دینی باشند ولی دسته دوم معتقدند که نیاز امروز جامعه در واقع همان نیاز به مدیران و تلاشگرانی است که به صورت جهادی و با تلاشی فارغ از منافع مادی به کار بپردازند. دراین تقلاها دوستانی هم البته وجود دارند که نظرشان به قواعد شانس متصل است(یا بخت و یا اقبال)و اصولا ما اینها را به چشم همان افرادی می نگریم که در مناظره های دانشجویی بعد از صحبتهایی هر چند غیر مهم، اقدام به زدن کف و سوت می کنند(بنابراین اینها را که هیچ)
    اما در مورد مساله اصلی باید گفت که:اگر دیدگاه ها و دیده ها درست و بر اساس واقعیات باشند و ملاک های اندازه گیری هم درست باشند آنوقت مشکلی در تحلیل و نتیجه وجود ندارد(مگر اینکه خودمان بخواهیم بهانه گیری کنیم و جفت پایمان را در یک کفش بگذاریم و بگوییم الا و بلا همین که میگم...)بنابراین اول دیده هایمان را بررسی کنیم. این    دیده ها عموما شامل موارد زیر است:
    *استعدادهایمان
    *بستر خانوادگیمان
    *نیازهای امروز جامعه
    *وضعیت تحصیلیمان تا کنون
    و اطلاعات دیگری که حول داشته ها و نیازها می چرخد.
    اما برای فهمیدن ملاک ها یک فرمول کلی و مکتبی داریم که این فرمول عبارتست از:
    داشته ها+نیازها=وظیفه
    وظیفه+آرمانها=نقش امروز من+نقش فردای من
    به هر ترتیب اینها چیزهایی بود که تا حالا دیده بودیم و شنیده بودیم اما اگر در مورد دیده ها نظری بخواهید حرف بسیار
    است که امیدوارم در آینده به کمک دوستان بشود مطالب بهتر و موثرتری نوشت.
    ادامه دارد...

    و ما توفیقی الا باالله



  • نظرات() 
  • السلام علیک یا اباعبدالله الحسین...

    بسم الله الرحمن الرحیم

    در کوچه های مدینه دلی هق هق کنان،نم نمک اشک میریزد
    آن روزها هنوز خبری از تجمع اربعین 20 ملیونی نبود
    آن روزها خبری از شهدای گمنام نبود
    آن روزها فقط غربت بود و ...

    به خدا رنگ خاك می گیرد

    پر و بال كبوتران بقیع

    روز ها هم همیشه در آنجا

    آفتاب است سایه بان بقیع




  • نظرات() 



  • گمنام نیستم
    پس ادعایی هم ندارم

    سجاد ایام


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :




    ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو