و چه عذابی است بین بودن و آن را نبودن

بین خواستن و نداشتن

بین دیدن و نباید دیدن

و خوف من از رجائی است که در پسِ آن

رسیدنی نباشد

و عجب خوفی است ،آن خوفی که در پسِ آن

رفیقی باشد،رجائی باشد

که اگر رسیدی که او را خواهی دید

و اگر نرسیدی،می آید و میبردت

میبریم

میبرمت

میبریش

و این نسل نیز خواهد رفت

 

ای دوست

بایست و مرا ببر

حتا اگر ناراحتت کردم

این تمامی خواهش من است