و منِ خالی،مانده ام

که پر از ریزشم

و پر از فروریختنم

و پر از خاموشی و تاریکی و رکودم

آنقدر پرُ بود آن لحظات

که در کلماتم جا نمیشود

زبانم ترتیبش،ترتیب تو نیست

زبانم در نظم تو،نامنظم است

عشق را چه تعریف کنم؟

 آخر رنگ داشت ولی نه از این رنگ ها

حرف داشت ولی نه از این حرفها

بُعد داشت ولی نه از این ابعاد

و تنها چیزی که در دنیای من شبیه دنیای توست

آسمان است

و هرکسی از من تو را میپرسد

آسمان را نگاه میکنم

و سربه هوا شدنم

از سر انتظار توست