در تب و تاب صحبتها و گرایش های مختلف انتخاباتی،آقدر سروصداها و اطلاعات مختلف داده میشود که گاهی یادمان میرود دعوای اصلی بر سر چیست

اما خوب است که یکبار دیگر اصل ماجرا را برای خودمان بازتعریف و ریشه یابی کنیم:

 

دو جریان وجود دارد و دعوای این دو جریان بر سر یک چیز است:

اولی می گوید تنها با نقشه راه ی که از اسلام میگیریم میتوانیم به تمام چیزهایی که بشر از ابتدا تا به حال به دنبالش بوده است و حتی بالاتر از آنچه خواسته اش بوده میتوان رسید

 

دومی می گوید تنها از راه اسلام نمی شود به تمام خواسته های بشر رسید بلکه از راه های دیگر هم میشود

دیگرانی هم بودند که از اول تاریخ تا به حال به دنبال همین بودند که آن راه ی را که خودشان می گویند دیگران هم بیایند،اما حالا در نقطه ای از تاریخ قرار داریم که تمامی آنها به هر راه ی که زدند به بن بست رسیده اند و حالا لب به اقرار گشوده اند و می گویند دیگر نمی شود این بشر را اداره کرد

منتهای مراتب فرق آنها با گروه دوم این است که آنها اقرار کردند که نمیتوانند بشر را به تعالی برسانند و همه چیز را نسبی کردند و سلیقه ای اما گروه دوم هنوز هم نپذیرفته اند

 

اگر این گروه دوم

مدت دیگری هم لازم دارند تا لب به اقرار باز کنند که جز با اسلام نمیشود رسید

این گوی و این میدان

بسم الله

(البته اعتراف ها را میتوان شنید

معمولا وقتی یک دکتر از مریضش قطع امید میکند،به همراهان بیمار می گوید:بگذارید آزاد باشد و هر کاری که میخواهد انجام دهد

این آزادی هم که این روزها شعارش را میشنویم،یعنی همین رها کردن

گویا اعتقاد بر این است که بهشت

 اجباری که هیچ

ارشادی هم نیست)