رفتن ما همیشه لنگ دو چیز است

1.خواستن

2.پا

 

اولی بماند دومی هم مانده

اما اگر اولی خواست دومی بالاخره هر جور که شده خودش را میرساند

آنوقت اگر همه ی دنیا تو را در یک اتاق 3*4 زندانی کنند بازهم میتوانی با پاهایی از جنس آن قسمت شرقی خودت(معتقدم همه ی انسان ها یک قسمت شرقی و اشراقی و معنوی دارند و یک قسمت غربی و ماتریالیستی-و هر کدام از این قسمت ها چشم هایی از جنس خود دارند و پاهایی از جنس خود و قلب ها و زبان هایی از جنس خود)

به تمام عالم و بالاتر از عالم و حتی بالاتر از ملکوت برسانی

گاهی میشود که آن قسمت شرقی آنقدر با سرعت میرود که آن قسمت غربی جا میماند

و این است که غربی هم که باشی گاهی دلت هوس شرقی شدن میکند

محدود هم که باشی گاهی دلت هوس نامحدود شدن میکند

این رمز و رازی است در انسان شاید که او را وادار میکند به آنچه که هست،نباشد

همیشه میل کنش و واکنش دارد

دائم الجنبش

طریق او را راضی نمیکند که طرق با ذاتش مانوس تر است

 

وقتی خواستی،پای رفتن جور میشود

 

پ.ن:از حال و احوال این روزها

زانو توان رفتن شور مرا نداشت...