مدیریت اقتصادی یک خانواده به اسم کشور

پولهای وارده و خرج های عارضه و افکاری باصره که جلویش را زورهایی قاهره گرفته

آن زورها هم نه دیکتاتوری است مثل رضا قلدر و نه سیستمی است مثل کمونیست منفعل

کلا یه چیزیه مثل این ترکیب:هرکس که گیرش اومد ورداره بره دنبال کارش،هرکس هم گیرش نیومده وایسه تا دله ی نفت بعدی که بفروشیم و پولش از توی سوءفیت و خلل و فرجش برسه اینورش که ماییم
یعنی یه عده با پول زنده ن و یه عده هم به امید پول
یعنی کلا بی پول نداریم این وسط
به همه میرسه

این میشه تدبیر امیدزا

حالا توی این وضعیت،مدیر توی کله ش چی میگذره؟
اینکه فردا ورم ندارن،دوم اینکه نان به ما هم برسه

یعنی قرمه سبزی هم توی کله مدیر باشه باز بهتره تا غصه "پُست و نان"

اونوقت مدیر کارش فقط یه چیزه:"کنترل افراد"

یعنی واسه همچین خانواده ای مدیران تابعه هرچقدر امنیتی تر باشند،بهتره

دفاع اتوبوسی مورینیو هم کم میاره از این همه دفاع

و حتما سرمربی محبوب همچین سیستمی جز کی روش نیست و کل افتخار همچین نگاهی میشه یک به صفر باختن جلوی آرژانتین که میشه برد برد

مدیر اصلا به فکر به جریان انداختن ظرفیت ها نیست و فقط میخواد ظرفیت ها بالانزنه که اگه زد دیگه "نه پست هست و نه نان"
احتمالا دیده که قدرت جهانی صداش درمیاد
یا لایق ترها اگه دیده بشن جای اونو میگیرن

بنابراین فقط کافیه نقش کنتور رو بازی کنه

بنابراین دیگه اسمش ولی نعمت نیست که نهایتا ولی کنتوره-اون هم با آبونمان منت مدیرانه بر خلق بی سواد که هر چه مدیریته از جیب و خون خلق بی سواده.

خدا بیامرزه اهل منزل رو

و ما اگر هستیم به عشق یک نفره که فقط توی این خونه همین یک نفره که فهمیده س و دلش به حال ما میسوزه 


در خانه اگر کس است یک حرف بس است...