در هر رویدادی در زندگی،انسان ماموریت می یابد که کاری یا کارهایی را به لحاظ تکنیکال انجام دهد و در یک لایه بالاتر به لحاظ استراتژیک...

اما همین انسان در همان حال که برای بقای مادی خود ماموریت دارد،برای رشد خود ماموریت دارد،برای رشد و موفقیت گروه و جمعی که در آن قرار دارد ماموریت دارد و برای رشد آن کار و کارهای وابسته به موقعیتی که در آن هست ماموریت دارد...

در همان حال،یک ماموریت شخصی و روحی و تاریخی نیز دارد...

اینکه قرار است چه رفتار یا فکر یا احساس را تبدیل به رفتار یا فکر یا احساس دیگر یا بهتری کند...

وقتی این آخری اتفاق افتاد،مابقی را خدا درست میکند...هم کار به بهترین شکل ممکن انجام میشود،هم گروه رشد میکند هم تمام مسائل تکنیکال و استراتژیک و...همه و همه حل خواهند شد

 

دیده شدن همیشه چالش بزرگ انسان هاست گاهی نفس ما آن را تعبیر به مفیدبودن میکند و دوگانه مفیدبودن یا نبودن را پیش میکشد در حالی که مساله بر سر دیده شدن یا نشدن است

 

این گره را خوشنامان عالم با تکنیک گمنامی حل کردند...