می بینم که در مقطعی از تکامل جهان زندگی می کنیم که "سیاست بدون تربیت" یا "سیاست بدون فرهنگ"،حرف جدیدی برای بیان ندارد.دسته بندی ثروتمند و کارگر،غنی و فقیر و...دیگر به بُعد خاصی از مساله اشاره نمی کند جز اینکه فرهنگ محدودی از معدود افرادی را نشانه بگیرد که به اشتباه ظاهر،در چشم عوام همه را در یک دسته بندی تعریف کرده ایم.

تازه اگر از این دوراهی عبور کنیم و سیاست را با چشم تربیتی و فرهنگی ببنیم،آنوقت است که بین انقلابی و غیرانقلابی با ملاک های خاص تری نیزتفاوت قائل خواهیم شد.

خداکند راحت بودن ما،خنده های ما و آسان گیری های ما برای مسامحه خلق با بی سوادی ما نباشد وگرنه جامعه را به ورطه بی سوادی کشانده ایم.