کمی بالا،کمی پایین،نگاه من به چشمانت

میان چین و واچین های عشق بی سرانجامت

میان دفتر و کاغذ نوشتن های بسیارم

میان آفتاب و ابری و من در پی نامت

تقاضا میکنم اندک ولی عاجزتر از آنم

که مدت ها بمانم زنده از عطر سفیرانت

به هر جا میروی از خود برایم سَمبُلی بنشان

که شاید خاک من آید به سوی و کوی و دامانت

ایام-اسفند 98