در شب قدر مولا علی(ع)-شب شناخت قدرها و منزلت ها-گونه های حضرت مانند شبهای دیگر نم دارد.مشغول عبادت است و از خودش با خدای خود می گوید.مولا آن شب هم از بزرگی های پروردگار می گوید،از تقصیرها می گوید،از دعاها و نیازها می گوید...

اما آن شب شب آخر بود

شب آخر یاور بیچارگان

شب آخر ناجی در راه ماندگان

شب آخر امیر رستگاران...

شب آخری که دوری برادرش دل او را تنگ می کند

امشب هم مولا همنشینی جز غربت ندارد

بعد از رسول خدا(ص)،سالهاست که بوی غربت  او درکوچه های کوفه استشمام می شود

شاید مدینه بهتر بود...

نه

آنجا غریبی زبانه می کشد،عطر دختر رسول(ص)می آید

صدای پهلوی شکسته

آنجا همه او را می شناختند و رهایش کردند،خوشا کوفه

بعد از فاطمه(س) دیگر کسی تاب غمنامه های علی (ع) را ندارد

کسی دیگر با نگاه به چهره اش غم از دل و جان علی(ع) نمی بَرَد

دیگر فقط زمین می شنود

صدای امیر غریب را

همه رفته اند

علی ماندست و حوضش...

امشب دیگر نیازی به تحمل غصه ها نیست،چهر ه ی رسول می بیند

در خواب و در رویا

 اما علی (ع) که صبر به پیشگاهش خجالت دارد از معناکردن خودش

با دیدن پیغمبر اکرم(ص) طاقتش طاق میشود و دل به شکوه ی امت می گشاید

از قدرنشناسی امت در شب قدر می گوید

از خون دل ها می گوید

از روزهای فتنه خیز کوفه

آن شب شب نزول بلا بود

ولی نه از دعای پیامبری از پیامبران

بل به دعای مولای رستگاران

آن قدر،قدر علی بود...

التماس دعا