همیشه فکر میکردم که از اول چیزی نبوده ام

برای همین بود که

از بچگی هایم می گفتند:

تا بچگی نکنی،بزرگ نمی شوی

اما حالا

طمع ها و حسدهایم بزرگ ترم شدند

این روزها از سایه هایشان می ترسم

ای کاش در این شب

آغوشی برایم باز شود

تا دیگر جدایم نکنند

این غولهای دوران کودکی


منتظر امشبم

که با پاهای کودکانه ام

برسم به آستان بزرگی ها و بگویم

خسته شده ام از بچگی هایم

به قدری بزرگم کن

که دیگر قدر خود بدانم

یا عظیم و یا قدیم

الغوث الغوث...

 

التماس دعا