به نام خدا
چند وقتی است با دوستان در مورد آینده ی شغلی و علمی و تحصیلی و وظیفه ای و... بحث ها و گفتگوهای نسبتا طاقت فرسایی داریم.این جریان نسبتا مناظره ای، دارای صف بندی دوگانه ای است که در طرفی، طرفداران و علاقمندان به ادامه تحصیل در حوزه علمیه قرار دارند و در طرف دیگر بازهم دوستداران تحصیل درحوزه علمیه هستند ولی استدلالشان این است که نیاز امروز نظام اسلامی بیشتر حول محور دانشجوی حزب اللهی و مذهبی قرار دارد.در واقع طرف اول برداشتشان به این شکل است که جامعه اسلامی نیازمند مبلغین و مربیانی است که دارای دیدگاه های نوآورانه درعرصه های مختلف و مباحث گوناگون دینی و علوم دینی باشند ولی دسته دوم معتقدند که نیاز امروز جامعه در واقع همان نیاز به مدیران و تلاشگرانی است که به صورت جهادی و با تلاشی فارغ از منافع مادی به کار بپردازند. دراین تقلاها دوستانی هم البته وجود دارند که نظرشان به قواعد شانس متصل است(یا بخت و یا اقبال)و اصولا ما اینها را به چشم همان افرادی می نگریم که در مناظره های دانشجویی بعد از صحبتهایی هر چند غیر مهم، اقدام به زدن کف و سوت می کنند(بنابراین اینها را که هیچ)
اما در مورد مساله اصلی باید گفت که:اگر دیدگاه ها و دیده ها درست و بر اساس واقعیات باشند و ملاک های اندازه گیری هم درست باشند آنوقت مشکلی در تحلیل و نتیجه وجود ندارد(مگر اینکه خودمان بخواهیم بهانه گیری کنیم و جفت پایمان را در یک کفش بگذاریم و بگوییم الا و بلا همین که میگم...)بنابراین اول دیده هایمان را بررسی کنیم. این    دیده ها عموما شامل موارد زیر است:
*استعدادهایمان
*بستر خانوادگیمان
*نیازهای امروز جامعه
*وضعیت تحصیلیمان تا کنون
و اطلاعات دیگری که حول داشته ها و نیازها می چرخد.
اما برای فهمیدن ملاک ها یک فرمول کلی و مکتبی داریم که این فرمول عبارتست از:
داشته ها+نیازها=وظیفه
وظیفه+آرمانها=نقش امروز من+نقش فردای من
به هر ترتیب اینها چیزهایی بود که تا حالا دیده بودیم و شنیده بودیم اما اگر در مورد دیده ها نظری بخواهید حرف بسیار
است که امیدوارم در آینده به کمک دوستان بشود مطالب بهتر و موثرتری نوشت.
ادامه دارد...

و ما توفیقی الا باالله