در میان صداهای وابسته و غیر وابسته همیشه یک صداهایی مثل یک سوت ممتد شنیده می شود...

این صداها همیشه غالب نیستند اما وقتی غالب می شوند جوی را به وجود می آورند که آغازی بر سردرگمی ها،اضطراب ها و زد و خورد ها هستند...

سوت در ذهن انسان دقیقا چه کاری را انجام می دهد نمی دانم،فقط وقتی صدای سوت در مغزم می پیچد احساس می کنم که با تمام وجود پایش را روی گاز گذاشته و بدون هیچ هدفی فقط قصد شلوغ کردن و به در و دیوار زدن من را دارد...

فقط با یک سوت می شود تمام اتفاقات منطقی و منظم را تبدیل به یک حالت بی نظم و بی حالت و بی امنیت کرد...

سوت فقط یک صدا نیست یک ابزار قوی در دستان انسان های بی فکر است که خود آن انسان های بی فکر آلت دست افراد معاند و خرابکار هستند...

سوت فقط یک ابزار نیست،سوت خالی کردن انسان از درون است و تبدیل آرامش روانی به حالت قرمز شقیقه هاست...

این روزها سوت ها به دست کودکان بازیگوش محله افتاده،که آخر بازی به دنبال زودتر تمام شدن بازی هستند و با صدای سوتشان بازی کننان را به اشتباه می اندازند...

بعضی وقتها بهتر است فوتبال را در دقیقه های آخر بدون صدا بشنویم...

مواظب سوت ها باشیم...