از ابتدا مشکل ساز بود.رابطه بین برادران را هم خراب می کرد.روابط انسانی را غیر واقعی و صادقانه می کرد.آنقدر بزرگ است که دست اندازهای اساسی و غیر قابل انکارش دیده نمی شود.اما بزرگی اش را از پیچیدگی دنیای درون انسان می گیرد.یک چشمش به ضعف های انسان است و چشم دیگرش به امکانات دهان پر کن دنیا.از یک سمت،کمبودهایی را که انسان در هر لحظه در حال رنج بردن از آن است را می نگرد و از سمتی دیگر به جلوه ها و زینت های شورانگیز دنیا چشم می دوزد.

قصه ها می سازد،حادثه ها طرح می کند،خود را می برد به عرش و مردم و و بزرگان را به فرش،اصلا خالق می شود،خالق دنیای به دور از واقعیت،خالق دنیای زیبای من...

اما این دنیا مشکل دارد،از بیخ و بن،از ریشه و بن مایه

حادثه ندارد،مشکل را نمی فهمد،فقط راه می بیند،انتها نمی بیند

خالقش خودش است،پس هر چه را که می گوید باش، باید بشود وگرنه از سر راه بایستی برداشته شود

خودش را فراموش می کند،از فکر کردن به خودش بیزار میشود،فقط بیرون را می نگرد،هراسان از یک لحظه تنهایی است،چون خودش می ماند و خودش

از ایستادن و تامل کردن بیزار است،مضطرب است،چون تا همینجا هم از تفکراتش عقب است چه برسد به اینکه بخواهد بایستد و تامل هم بکند!!

برای همین دست به تفنن میزند و در کوچه پس کوچه ها خود را گم و گور می کند بدون آنکه سانتیمتری به جلو حرکت کرده باشد

برای خودش حریف ها و رقیب ها می سازد و خود را همیشه به آنها مظنون می بیند و در هر حالتی چیره،حتی دوستان نزدیکش و حتی پدر و مادر و برادرش و حتی خدای خودش

وقتی که قانون این دنیای غیر واقعی با قوانین دنیای واقعی همخوانی نداشته باشد ،رقیب ها ی خودخواسته هم زیاد شود،نتیجه می شود،خود محوری(امانیسم)

یعنی آنچه که من می خواهم باید بشود،و وقتی آن خواسته ها محقق نشد،دست به انتحار می زند،یا به هدفش می رسد و یا نمی گذارد که هیچکس هم به اهدافش برسد

چون این دنیای خیالی حادثه را پیش بینی نکرده،اصولا اولین حملات و آسیبهایی که به آرزوهایش برسد،او را از پا در خواهد آورد و چیزی جز یک خالیِ تنها نخواهد دید

بعد از مدتی فقط یک شوالیه ی شکست خورده مانده،بدون هیچ رقیبی،هیچ هدفی،هیچ مسیری،هیچ خودی و بی خودی

که این مغلوبِ مرعوب،ارزش جنگیدن هم ندارد،چون در هر لحظه از خود شکست ها خورده و سرمایه ها از دست داده

و این عاقبت کسی است که بعد از طی این همه مسیر از همه آرزوهایش فقط یک لنگ کفش کهنه باقی مانده...

بدون رفتن مسیری...