لحظه ی آخر عمر

بر بستری که از پاکی اش همین بس که نقشی به خود نگرفته

مثل روز اول

قصد پرواز میکنیم

به عالم بالا

با نفسمان

که لحظات را در خود جای داده

و احتمالا لحظه آخر را

این نفس، از لحظه آخر

از شوق میگوید یا از خوف رهایی؟

دستان را به بالا میبریم یا سعی میکنیم که  با دو دست این دنیا را سفت بچسبیم؟

در ذهنمان اذکار میگذرانیم؟

یا امید ماندن در کنار وابستگی هایمان؟

آن لحظه چه میخواهیم؟

دلمان هوای ملکوت دارد؟

یا غمی ز سکوت دارد؟

لحظه آخر الذین بذلو مهجهم هستیم؟

یا الذین کفروا؟

کفروا:یک عمر واقعیتمان را پوشاندیم

حالا معلوم میشود

میگویند روح کافران  به سختی از جسمشان خارج میشود

معلوم است که هنوز در این دنیا گیر چیزی است

وابستگی دارند

به چیزی که عمری با آن مانوس بوده اند

حتی در قنوت نماز وترشان

حتی پای ضریح

حتی در حال سجود

لحظه آخر

عاقبت به خیریم...؟