بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.

.

نامه مقام معظم رهبری خطاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی11/93

 

نویسنده ای

قرار است متنی از آنچه در روزگارش دیده به نگارش در آورد

از روزگاری

نزدیک

خیلی نزدیک

آنچه را که از حوادث زندگی دیده و شنیده،به نگارش درآورد.آنچه را که در متنش زندگی کرده و درک کرده.آنچه را که با خوشی هایش خندیده و یا گریه کرده با غم هایش.

قرار است دورشده ها را نزدیک بگمارد و از فاصله ای نزدیک ولی در زمانی دور و با اکسیری به اسم حقیقت جویی فریم به فریم بررسی کند و آنچه را که می فهمد به نگارش در بیاورد.

و اینها را می نویسد که آسوده شود از اینکه مسولیتش را در قبال مردم زمانه ی خود به درستی انجام داده

عینک گرد ته استکانی اش را با طمانینه در می آورد و در جای چوبی اش قرار می دهد

کاغذهای کاهی را هم

دسته بندی می کند و با چندبار ضربه زدنشان به میز مرتبشان می کند

و در کشوی بالایی میز تحریرش میگذارد

دستی بر موهای پریشان میکشد و با تصور اینکه نوشته هایش رازهای دلش هستند و با جوهر صداقتش بر صفحه های تاریخ افشانده شده اند سر بر بالین می گذارد

اما هنوز سر بر بالش نگذاشته

نعره ی اژدهای واقعیت، تن نحیف شده اش را به لرزه در می آورد

از تمام جنایاتی که نه با اسلحه و آتش

که با یک قلم 400 تومانی بر صفحه ی دل بسیاری از جوانان وطنش نگاشته

و شعله ای شده بر شور و حس عزم آن مردمانی که از زبانش خط ها گرفتند و جنایت ها کرده اند

هلوکاست،بمباران هیروشیما،نسل کشی ها و...

اما این نویسنده،دیگر جز عذاب وجدان،جز خواب زدگی ها و جز پریشان گویی ها

و جز یک کلام

مرگ

چاره ی دیگری ندارد

***

من هم تا روزگاری نه چندان دور

نویسنده ی تاریخ زندگی ام هستم

اما یک سوال ذهنم ا درگیر کرده که

سهم تاریخ زندگانی من از عذاب وجدان های تاریخ چقدر است؟

و یا کمی شخصی تر

چه جملاتی از تاریخ زندگی ام

از نیّت هایم

از اعمالم

و یا از حضورها و غیت هایم

در زمان نوشتن جملات تاریخ زندگی ام

دستم را به لرزه در خواهند آورد؟