شکوفه های خفته در فصل سرما

پادشاهان و منعمین فصل رویش اند

آنانکه در سرمای زمستان

و

سوز ناجوانمردانه

در زیر پوسته های زمخت

و شاخه های خشک خود

به خودسازی می رسند

و شاخه ها و رگ های وجود خود را

با گرمای نور

می پرورانند

و در گوشه و کناری

بی یاری

بی همنشینی

 تحمل

نگاه های سرد و بی تفاوت رهگذران را

با صبر جمیل و عشق طلوع به خورشید می کنند

اینانند که می مانند

که درختان تنومندی

که در زمستان و فصل سوز حسدها،ناجوانمردی ها و غیبت خورشید

عزم خودنمایی می کنند

و شاخه های خود را در آسمانِ دیدگان بیماردلان

افشان می کنند

محکوم به قطع شاخه هایشان هستند

چون زمستان برف دارد و سنگینی شاخه ها هم بهانه خوبی است

برای قطع شاخه ها

که رهگذران ،نگرانِ این درختان تنومندند!!!

که در شهر کوچک ها

بزرگ ،محکومِ به تعظیم است

تا او را در جمع خودشان بپذیرند

 

ماندن کمتر از شکفتن نیست

چه بسا با ارزشتر

که دین ندارد کسی که تقیه ندارد

و چه بسا

ظاهر و درخششی ندارد آنکه باطن و عمقی ندارد

و آنانکه

می ایستند و می رویند

الحق

که میراث داران حقیقت اند

و سایه بانان و سروران و میوه داران

فصل نعمت اند

والعاقبه للمتقین...






نوروز مبارک