من بنده آن دمم که ساقی گوید

یک جام دگر بگیر و من نتوانم

 شنیده ایم و گفته اند که

 درد نشانه هوشیاری است.

پس با یک نتیجه گیری خیلی ساده می توان گفت

 آنان که دردی ندارند،هوشیار نیستند

و با نتیجه گیری دیگری می شود گفت که

اگر کسی را بخواهیم هوشیار کنیم باید چند سی سی درد به او تزریق کنیم

 

احتمالا این صحنه برای شما هم به کرّات اتفاق افتاده است،که برای آنکه بدن شما از حالت خواب رفتن خارج شود با نیشگون گرفتن به خود درد وارد می کنید تا عصب های بدن را هوشیار کنید این هم یعنی، به لحاظ جسمانی و فیزیکی هم، درد ،برای هوشیاری شما، مفید است

احتمالا شنیده اید که پزشکان، خطرناک ترین بیماری ها را بیماری هایی می دانند که بیمار دردی را احساس نکند،یعنی مدتها یک بیماری را داشته باشد ولی نداند که بیمار است مثل انواع سرطان ها که وقتی به مرحله درد میرسد،دیگر کار از کار گدشته است

احتمالا شنیده اید که می گویند دو نوع جهل وجود دارد

یک جهل ساده

دو جهل مرکب

و شنیده اید که جهل ساده جهلی است که فرد خود می داند که نمی داند

ولی جهل مرکب جهلی است که فرد نمی داند که نمی داند

و به زبان دردی خودمان،جاهل ساده،دردِ ندانستن را فهمیده ولی جاهل مرکب دردِ ندانستن را نفهمیده و نخواهد فهمید(البته امیدواریم که خداوند توفیق فهمیدنِ نفهمیدنشان را بهشان بفهماند)

از مرفهین بی درد که دردها کشیده ایم ما قشر دردمندِدردآور

که هم خود درد داریم و هم دردهایمان درد دیگران را به درد می آورد تا دردواره سر بدهند

اما تا حالا به این فکر نکرده ایم

که اگر این دردها را از ما بگیرند

و پولهایمان را سر موعد بدهند

و مشق هایمان را برایمان بنویسند

و قرارهایمان را یکسال عقب بیاندازند تا به موقع برسیم سرقرار

 

دیگر دردی نداریم؟

یعنی این همه گریه و اشک

این همه غصه و اخم

همه برای اینها بود؟

آری اینها درد نیستند که بازهم مغلطه مارا در خود پیچیده که به اینجا رسیده ایم

این درد، درد نیست

این درد،محرومیت است

که البته اساس همه دردها محرومیت است

ولی این دردی که ما می گوییم هیچوقت تمام نمی شود

که البته همه آن دردهایی که ما گفتیم با یک اتفاق تمام می شود

ولی این درد تازه با آن اتفاق موعود و سراسر شکفتن

تازه زخم باز می کند و شیون ها و فغان ها و ترکیدنِ بغض ها را به همراه دارد

ما وقتی رخت از دنیا برببندیم(وازه جدیدیه...مورد توجه آقای دکتر غ.ع.ح.ع)

هرچقدر هم که بدهکار باشیم

هر چقدر هم که بدبخت مالی باشیم

هرچقدر که برج بدبختی مان در قمر فلاکتمان با مُخ سقوط کرده باشد

بازهم خوشبختیم

که به قول دوستمان

بیا بدهکار شویم و عشق دنیا را هم از سر بگذرانیم

چرا که وقتی در قبر قرار گرفتیم

وضعمان بهتر از بهرام گوری است که عمری پولهای خودش را جمع کرد و عشق دنیا را نکرد و الان هم کنار دست ما خوابیده

(البته ان شاءالله خداوند این رفیقمان را با آتش دوزخ قرین زحمت کند)

و خلاصه مطلب

که اگر دردهای ما اصیل باشند

یعنی معیار را بگذاریم مردن

و ببینیم که درد اگر بعد از مردن تمام میشود یعنی اصیل نیست

و اگر بعد از مردن زخم باز کرد و مرهم طلبید

پس دردِ اصیل است

آنوقت متوجه میشویم

که چرا برای بدهکاری به مردم به زندان میرویم

و نهایتا آن دنیا از ثوابهایمان کم می کنند

اما برای آبروی دیگران را بردن

نه تنها باید آبرو بدهیم

که چندین هزار سال هم در مواقف چندگانه متوقف شویم و شیون ها سردهیم و ناله ها و فغان ها

تا پاک شویم و عبور کنیم

که این است تفاوت درد اصیل و درد غیر اصیل

 

دفتر مرا

دست درد می زند ورق

شعر تازه مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میان من

از چه حرف میزنم؟

درد، حرف نیست

درد ،نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

استاد قیصر امین پور

 

ایام-پاییز 94