زیر خاک این دنیا

یه روزی هممون رو جا میدن

اونجا دیگه برنامه ای نداریم

اونجا دیگه تنهاییم

از احساس تنهایی اونجا ترس تمام وجودمون رو میگیره

ولی فقط یه چیز میتونه آروممون کنه

روضه آقامون حسین(ع)

 

ای کاش بشه اون زیر خاک

توی اون تنهایی

یه هیئت زد

یه مجلس گرفت

اونوقت میبینیم همه عالم از ابتدا تا انتها دارن هق هق اشک میریزن

همه شدن نظرکرده آقا

توی این مجلس همه هستن

بعضی ها هستن که بغض کردن و نشستن جلوی مجلس

بعضی ها هم هرچقدر میخوان به این فیض نائل بشن،انگار نمیتونن

شاید توی این دنیا واحد اشک ریختن بر حسین(ع) رو پاس نکردن

چهره هاشون سرده،یخه،مات و مبهوتن،حیرونن

بعضی ها هم از بس که گریه کردن،دیگه اشکی برای ریختن ندارن ولی خون دیده که هست...

وای که ما چقدر حسینی داشتیم و این بالا،توی این دنیای غریب کش، آقامون رو غریب صدا میزدیم

ولی با این حال

بازم آقامون داره به اون ته مجلس نگاه میکنه

به اونهایی که از شرمندگی روی چهره شون پارچه مشکی انداختن و شونه هاشون از شدت بغض داره تکون میخوره

توی چشمای آقا غم رو میشه دید

آقا دلشون به حال اونها میسوزه

اونها همیشه تاریخ خودشونو شرمنده آقا میدونن

که چرا بودند ولی به فریاد "هل من ناصر ینصرنی" آقا جواب ندادن

و بعضی هاشون هم حسرت زده

که چرا توی اون زمان نبودن تا به ندای آقا جواب بدن

 

آقا جان

رسم نیست که مظلوم از خودش بگه

ولی آقاجان اینجا دیگه

 

آقاجان میشه خودتون بگید:از

روز عاشورا

توی اون صحرا

توی تنهایی

زینب و مادر

گودی قتلگاه

سر بریده

لب عطشان

 

...