ساعت 10 شب

سر خیابان زند

منتظر تاکسی بودم

برای فردی که پس از یک روز کاری با دغدغه هایی که در جلوی چشمانش

بی اعتنای به او قدم میزنند و در جریانند

تنهایی

فرصتی است مغتنم

تا همه ی دیده ها و فهمیده هایش را بسته بندی کند

با صدای بوق،ضمیر ناخودآگاهم تمام شلوغی دغدغه هایم را از جلوی چشمانم برد تا در فرصت مناسب بعدی

مرا در هم کشند

سوار تاکسی که شدم،متعجبانه نحوه ی صدای راننده ناخودآگاه مرا متوجه او کرد

چهره اش شبیه مرحوم آل حمد بود

سبیل باریک...

صدایش مانند کسانی بود که مشکل حنجره دارند و نیاز دارند که با دستگاه مخصوص تکلم کنند

سر بحث را که باز کردم،متوجه شدم که او هم دستی در در آتش سیاست دارد و مانند همکاران دیگرش،بدون خواندن تحصیلات تکمیلی برای خود و در پشت این فرمان و بوق برای خود تریبونی دست و پا کرده

البته مشخص است که راننده ها سیاست را خوب فهمیده اند چرا که دو چیز را بیشتر نمیطلبد این دنیای سیاست

یکی اینکه فرمان در دستت باشد و دیگر اینکه بوق داشته باشی

داشتم لایه ی گوش را به روال سابق این نوع بحث های  سیاسی زخیم میکردم که ناگهان متوجه حرفهای حساب شده و تازه ی او شدم

به نظرم آمد که پشت این صحبتها،مطالعه و اندیشه و دیده ای نیز هست

با هر کلیدواژه ای کلی سند و تحلیل به جا رو میکرد

از داعش میگفت و از تهدیدهای جدیدش تا نرفتن رییس جمهور به فرانسه به خاطر بمب گذاری

بعد هم یک گوشه ای از قدرت امنیتی کشور را به نظرم آورد و در مورد نفوذ امنیتی ایران در کشورهای دیگر گفت و سندی هم از صحبت های دکتر حسن عباسی آورد که گفته بود در مکزیک هم ما برنامه ریزی داریم و بعد هم از ساختمان های مسکن مهر ونزوئلا گفت که قسمتی شان برای نیروهای امنیتی ایران قرارداده شده و...

بعد وارد بحث رسانه ملی شد که معلوم شد این رسانه ملی ما هم برخلاف نظر برخی از سیاسیون که در موردش سیاه نمایی می کردند خیلی هم نمود کارش بد نبوده و در جایی البته یک تلنگری هم زد که از نظرش صداو سیمای ما هنوز جا دارد تا ایده آل ولی با بعضی برنامه ها مثل خندوانه نشان داده که اگر بخواهد میتواند در جامعه موج ایجاد کند

اوج صحبتهایش در مورد روسیه و پوتین بود

قبل از آنکه صحبتهای او را بگویم

در یک پرانتز این را داشته باشید تا بعد

(کتابی در رشته علوم سیاسی هست به اسم سیاست و حکومت در اوراسیا که به تبیین تاریخ سیاسی منطقه شوروی و قفقاز می پردازد)

راننده اول از اقتصاد شوروی گفت که قبل از انقلاب چهارتا فیات بیشتر در خیابانهای این شهر نبوده و بعد هم میگفت که با این داس و چکش بیشتر سر ملت را میزدند و مخالفان را می کوبیدند تا کار... در همینجا یادم به یکی از شعارهای دولت های گذشته خودمان افتاد که عملش شد ضد شعارش(حالا کدوم یکیشون-بماند)

بعد گفت هر حکومتی برای رشدش یک ابرمرد میخواهد که تمام دغدغه اش ملتش باشند،و حتی یک گندم از مملکتش را ندهد به بیگانه مگر اینکه بخواهد که در ازایش چیزی برای مردمش بگیرد

و گفت که این ابرمرد برای روس ها پوتین است و اینکه به خاطر مردمش حتی پست معاون را در چند دولت گرفته است تا بتواند برای مردمش کار کند

البته در همان لحظات  ذهنم بیکار ننشسته بود و داشت تحلیل میکرد و یاد جمله جناب دکتر حدادعادل افتادم که در مناظرات انتخاباتی گفتند که هر دولتی بر سر کار می آید تغییرات اتوبوسی می دهد و نیروهای دولت قبل را میفرستد شهرداری زنجان!!!

(البته امیدوارم به خاطر استفاده از این تعبیر،فردا مردم شریف زنجان جلوی شهرداری زنجان تجمع نکنند و وزیر علوم نیایند خبر 14 و بگویند فلانی را فرستادیم پیش ...)

و بعد هم پیش خودم گفتم که اگر پوتین در ایران بود چه عاقبتی برایش پیش می آمد...

و گفتم احتمالا الان یک دفتری در یکی از خیابانهای تهران گرفته بود و چندتا نشریه و سایت هم دست و پا کرده بود و با ندودوف هم قصد انتخابات میکرد ولی از طریق همان سایتها اعلام می کردند که فعلا قصد شرکت در انتخابات ندارند و...

که به یکباره دیدم ذهنم بیش از حد دارد مطابقت سازی میکند

و ترجیح دادم ذهنم را معطوف صحبتهای راننده کنم

و گفت شوروی چندتا کشوری که کار نمیکردند را به خود آویزان کرده بود-مثل نان خور اضافی

و بعد که آنها را کنار گذاشت و فرهنگ کار را در کشورش درست کرد به اینجا رسید

و در اینجا هم خاطرم به صحبتهای آقا افتاد در مورد فرهنگ کار که چقدر ما نشنیدیم صحبتهای آقا را

(آنقدری که این مرد زیبا و خلاصه مسایل اوراسیا را تحلیل کرد،خود این کتاب چنین کاری را نتوانسته بود انجام دهد)

در آخر هم به او گفتم شما خیلی باسواد و با اطلاعات هستید و خیلی چیزها از شما یادگرفتم

او هم که از این تعریف من به وجد آمده بود گفت که من همیشه سعی کردم که هیچ چیز را بی سند در ذهنم قرار ندم

و این هم شد برای من درس دیگری

زمانی که از ماشین پیاده شدم

پرونده ی راننده هایی که سر صحبت سیاسی را با آنها باز کردم،بیرون آوردم

به یقین می گویم که یکی از اولین راننده هایی بود که ازکشور و مردمش دفاع کرد و به جای شکایت های بی سروته از بالای مملکت تا پایین جامعه

سعی میکرد مصداق واقعی یک شخص آقا و با شخصیت باشد

چه در مصداق و چه در تحلیل

که واقعیات را ببیند

 نه تمنیات دیگران و هوای نفسش را

من که برای این مردان شریف می ایستم و دست میزنم...