میروم در گوشه ای و سر به زانو میزنم

تا که شاید چشم دل بیند مرا در کربلا

گردو غبار از زمین بلند شده و در پس نور زرد رنگ تیرهای چراغ برق،جمعیتی بیشمار دیده میشود

جاده باریک میشود

و فقط چند چادر  با عمود شکسته در ابتدای این جاده ی تاریک و خاک آلود دیده میشود

می گویند که اینجا ورودی کربلاست

مظلومیت و تنهایی و غربت میریزد از این صحنه

انگار به همه ی کسانی که در راه هستند و میخواهند وارد شوند

گفته میشود که راه ورود به کربلاییان

غربت است

تا غریب نشوی،کربلایی نمی شوی

اللهم الرزقنی کربلا