اپیزود اول(لوکیشین: درمانگاه دنیا)

طفیلیگری از سر و روی زندگیم میچکد

کودک را وقتی برای درمانش یه او دارو میدهند،از تلخی دارو گریه میکند و لب به شکایت باز میکند

درحالی که او مثل یک دکتر نیست که دارای علم و شناختی و فهمی از شرایط باشد و از همه ی خوب و بد ماجرا فقط تلخی دارو را می فهمد

نسبت فهم کودک به دانش دکتر،یک میلیونمِ( و البته بیشتر) نسبت فهم ما به حکمت خداست

آیه 216 سوره بقره:.. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید ، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید ، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا می داند ، و شما نمی دانید

اتفاق بدی می افتد و کام ما را تلخ می کند،حداکثر برای مدتی کوتاه است چرا که خداوند میفرماید:جهنمیان پس از مرگ میگویند گویی که دنیا ده روزبیشتر نبود

دنیا زود میگذرد و همه ی دردها و خوشی ها باهم به سر میرسند جز نتیجه عمل افراد

اگر کسی دل من را میشکند،اگر حق مرا میخورند و من توان بازپس گیری حقم را ندارم،اگر مردم به خاطر حرف حقی که بر زبان دارم از من روبرمیگردانند و همه ی اینها...

 چیزی نیست،چون اثر تلخیِ این وقایع به مرور زمان کم میشود و حتی بی اهمیت میشود،گویی که اصلا چنین اتفاقاتی نیفتاده است

همه ی اینها از فهم تخیلیِ انسانی ماست

حال کمی واقع گرا باشیم و فرض کنیم که اصلا آن شر سبب خیر بوده است و اینها همه مقدمه ای برای رسیدن به خیر بوده است

من باب اتمام حجت...

من باب قدرشناسی...

من باب رسیدن به ذلت باطنه...

یا هر چیز دیگر

مهم این است که

عدو شده سبب خیر چون خدا خواسته...

و عجب صبرجمیلی است

و عجب انتظار شاعرانه ای است

درست مثل آرامش یک بعدازظهر تابستانی

احتمالا از فردا همه به دنبال شر میگردند!!

اپیزود دوم(لوکیشین: وسط مشکلات، دقیقا وسط مشکلات!!)

بعضی مواقع

از سد این تلخی ها که بگذریم به جایی خواهیم رسید که همه چیز را ازآستان حضرت دوست خواهیم دید

انگار که از روی ابرها بر شهرمان نگاه کنیم

نقش آدم ها را به چه اندازه ای میبینیم؟

اتفاقات  را چطور؟

و تازه میفهمیم

چه حرص و جوش هایی که بی جهت نخورده ایم

چه فریادها و فغانها که بی مورد نکشیده ایم

و و و و و  و...

همه اش میشود بانی قدرتمندتر شدن روحیه و البته خاطرات هیجان انگیزی که بعدا بتوان از آنها برای سرگرم کردن فرزندان استفاده کرد

اما مهم زاویه دید است

یک کارگردان موفق کارگردانی نیست که بتواند از بازیگران پرفروش و یا جلوه های ویژه پرخرج و یا سناریویی  با یک موضوع جنجالی استفاده کند بلکه

کارگردان موفق کسی است که بتواند یک موضوع خیلی ساده را با عوامل معمولی

ولی از یک زاویه ی مناسب به موضوع بپردازد به گونه ای که حق مطلب ادا شود و بیننده حقیقت موضوع را به طور کامل حس و درک کند

کارگردان این دنیا ،دارای زاویه ای مناسب است . به گونه ای که تمامی حقایق را از زاویه ای حتی مناسبتر از بازیگران آن میبیند

تنها راه

نگاه از زاویه ی کارگردان این دنیای پرماجراست

به قول حضرت حافظ

دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی

چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد

گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ

به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد

 

اپیزود نهایی(لوکشین آرمانیه-همون مدینه فاضله،اتوپیا)

تمام اتفاقات خوب و بد این ماجرایِ رمز آلود

در سناریوی این ماجرا نوشته شده

کافیست به آن مراجعه کرده

و یکبار نقش کاراکترهای این ماجرا را که در هزاران فصل ساخته شده

مرور کنید

از آنها میتوانیدهم عبرت بگیرید و هم الگو

عبرت از "نقش منفی ها" و به تعبیر نویسنده ضالین

و الگو از "سوپراستارهای" این دنیا و به تعبیر نویسنده منعمین و هدایت شدگان

پس بسم الله الرحمن الرحیم

آماده

      صدا

            تصویر

                      حرکت...

 

پ.ن:این ماجرا واقعی است!!

برای یکی از دوستان بسیار عزیزم چند وقت پیش اتفاقی افتاد و این ماجرا بهانه ای شد برای نوشتن این نوشته