اونایی که کلامشون،اعمالشون،عقایدشون،زندگی شون باطن نداشت و فقط ظاهر زیبایی بود از پوچی هایی که بَزَک شده بود

ببینید با دل ما چه ها که نمیکنن

از رئالیسم میبرن به رئالیسم جادویی،از رئالیسم جادویی میبرن تو دل مدرنیسم و از مدرنیسم میبرند به پست مدرنیسم

و فقط با ظاهر

چه بلاها و حسرت ها که به دلهای ما نمیذارن

چه"ای کاش ها" که بر زبونهای ما جاری نمیکنن

ولی ما

برامون کلامی از جنس نور فرستادند،عملی از ذریه ی نور فرستادند،عقایدی از خودِخودِ دل عالم برامون فرستادند

و ما هنوز در ظاهر غلط میخوریم

این عقاید و کلام و زندگی و اعمال همه خودشون زایش دارند و اساسا خودشون راه رو پیدا میکنند

خودشون اون آدمی رو که فضای دلش آماده اس رو میرند و مهمونش میشن

ناقه ی رسول،خودش خونه ی حجت خدا رو انتخاب میکنه و رسول رو به آشیانه ی دلِ ما میاره

فقط کافیه همت کنیم،حیاط و کوچه رو آب و جارو کنیم

صداش رو هم درنیاریم،ریسمون و خرج زیاد هم نمیخواد

رازهای مگو رو نمیشه توی شلوغی زد، پس خلوت لازمه ی ارتباط باحق است

مقدماتی که از دستمون برمیاد رو انجام بدیم و ببینیم اگه حجت خدا خودش نیومد سراغمون

خانه ی رسول بهانه است،اویس هم باشیم و از خانه و کاشانه ببریم و بریم به مدینه فاضله

 حجت خدا رو نخواهیم دید

امام محصور به مکان نیست،امام برای خودش دکان باز نکرده که هرکس خواست بیاید و ببیند و برود که تازه بعدش هم زمین های اطراف قیمتش بالا برود و هرکه بارجیبش پُرتر باشد همسایه ی رسول خدا باشد و نه هرکه بار دلش

اویس وقتی رسول رادید که سیمرغ دلش  انجام وظیفه را آشیانه ی رضایتِ رسول دید و در همان قَرَن مشغولِ انجام تکلیف شد

حَرَم بهانه است،حَرَم دل را باید آماده کرد تا امام را در آن همیشه حاضر و ناظر بیابی

امام ذاتا غایب است وگرنه هرکه شمایل امام را دید خودش را لایق میبیند و بی عیب و توفیق یافته و سعادت یافته و مسلما راهش به ذات نامحدود حق، محدود به دیده هایش میشود و نه نادیده هایش

ما به سمت نادیده ها حرکت میکنیم نه آنچه دیده ایم

راه مخفی است

راه رسیدن به امام رمزی و مخفی است

با سوی نشانه باید پیش رفت و نه با سوی چراغ و چراغ قوه

روح باید از گشتن خسته شود،پروبال شکسته شود در این فضای لایتناهی

 تا شفا دهنده را خواهان و نیازش به او مضطر گردد

تا بربالین مضطر، امام را حاضر بیابی

امام حاضر است اما در لحظه و جا و مکانش  و نه هر جایی و هر لحظه ای

آنهایی که امامی میخواهند که در تمام لحظات درکنارش بنشینند و گل بگویند و گل بشنوند

خواهان امام حداقلی اند

امام،حداقلی نیست

امام در جایی حضور میباید که بتواند حداکثر نیازی را پاسخ بگوید

حال میخواهد نیاز حداکثری یک انسان در اوج گرفتاری ها و مشکلات باشد یا نیاز حداکثری یک امت به امام در پست رهبر و پیشوا

باید ریشه ی نبودن امام در عنوان رهبری جامعه را در حداقلی یا حداکثری خواستن امام بیابیم نه در مسایل جزیی و سطحی

شاید همه ما به جایی رسیده باشیم که در اوج نیاز،امام را درک و کمکش را حامی دیده باشیم اما آن نیاز نیازِ حداکثری ما بوده و نه نیازِ حداکثری آرمانِ انسانیت یعنی رسیدن به مدینه فاضله و رفع تمامی مشکلات در همه ابعاد و برای تاریخی جاودان

راه امام  مخفی است

وگرنه همه مدعی بودند و همه خود را شمع محفل بشریت معرفی میکردند

فرق شاهد و غیرشاهد در مخفی بودن امام است

آنها چون امام را دیدند چون شاهد وجه الله شدند شاهدند و شهید

امام ذاتا غایب است

چرا که پاسخ سوال اگر در زیر سوال نوشته شده باشد

دیگر امتحانی درکار نیست

و این تقلبی ست بس بزرگ 

این شجره ی طیبه خودش از 1400 سال پیش رشد کرد،بدون اینکه ما کاری برایش انجام داده باشیم و حامی ما شد و دل رمیده ما را انیس و مونس

خودش تنومند شد

خودش میوه داد و خودش خودش را در قاب چشمها نشان داد و دلها را مخاطب خویش کرد

و خودش خودش را نشان داد

و فقط ما گفتیم که ما را با این شجره طیبه نسبتی  است اسمی

اما اهلش فهمیدند که راست نمی گوییم

چون این درخت خدایی عطری دارد و محصولی

و ما را از آن  عطر و نتیجه،نشانی نیست

خود را باید نشان دهیم

آقایمان منتَظَرند

اللهم عجل لولیک الفرج