این روزها مشغول فکر کردن به مطلبی هستم

اینکه به نظر میاد

زندگی شامل یه چیزایی هست(البته دارم میگم،"چیزهایی که هست" و مسلما چیزهایی که نیست،خب پرواضحه که نیست)

که یا واقعا هست و یا هست!!!

یعنی میخوام بگم،یک سری هستیاتی وجود داره که یا هستنشون واقعیه و یا هست همینجوری خب که باشه!!

پس بودن یا نبودن دیگه مساله نیست چرا که همه چیز رو داریم،حالا یا واقعا هست یا هست همینجوری خب که باشه!!(روی همینجوری خب که باشه اش به شدت غیرتیم)

مثلا یکی از چیزایی که هست اینه که بزرگترها همیشه درست میگن!!!

مثلا اگه یه روز اون بزرگتره مورد نظر

بزنه و از بدی هوا و یا مثلا بالارفتن قیمت نفت خام برنت دریای شمال و یا اصلا دل درد داشته باشه(که با این شرایطی که داره پیش میره احتمالا داره)قصد کنه که واسه تنوع هم که شده یه دروغ خشک و خالی بی مزه بگه،(خب مگه حتما باید دلیلی داشته باشه،تفننی زده،دلش کشیده خب،بزرگتره خب بچه نیست که هر چی دلش بخواد)احتمالا باید با چهره ای وارفته و سرشار از بی حوصلگی توی چشماش زل بزنیم و بگیم:درست میگید!!!حتی اگر انقدر دروغش شاخدار باشه که شاخاتون در بیاد،بازم سعی کنید بهش برسونید این مطلبو، که این شاخا واسه دروغش نیست مثلا بگید واسه این دراومده که مثلا آمریکا همه تحریم ها رو برداشته. و اصلا خودتونو بزنید به یه راهی که فقط به این ختم نشه که بفهمه دروغش لو رفته.

یا یکی دیگش اینه که فقط حرف مشاهیر درسته

حرف درستی که میزنی بلافاصله بعدش باید اسم یه آدم شاخی رو بیاری که معلوم بشه از هر جاییت این حرفو درنیاوردی مثلا بگی از ارسطو بود(حتی اگر حرفی که زدی از دخترخاله ات پرستو بود)اونوقت حرفت رو تایید میکنن،و تا پای جان واسش میمیرنو احتمالا دوسه جا همین گوشه کنارا،بابت حرفت انقلاب هم میکنن تا معلوم بشه حرف ارسطو الکی نبوده!! مثل انقلاب کبیر یه جایی...

یا مثلا به طرف میگی بفرما داخل در خدمت باشیم!!

اما آیا واقعا هست یا هست همینجوری خب که باشه!!

اما چرا اینجوریه؟

مثلا نمیشه من بگم آسمان مشکیه و بگم حرف خودمه-منه شهروند عادیه معمولیه معمولی-و همه بگن درست میگی-حتما باید جناب ارسطو رو نصف شبی از رختخوابشون در عالم عهد باستان،وسط اون همه ماجرا(که خب صلاح نیست الان خیلیاشو بگم وگرنه مجبورید پس از این با صفحه سازمان تنطیم مقررات ارتباطات*پیوند*در ارتباط باشید)بکشم بیرون تا تشریف بیارنو تایید کنند تا معلوم شه راست میگم؟

اصلا خود ارسطو مگه همه حرفاش درسته؟اصلا چرا تا یکی از همین ما آدم معمولیا میریم واسه نقدشون-نامه میزنن حراست که بیان جمعمون کنن(منظورم ممیزی نشر نیستا!!)و این روزا هم که هر جا میری حرف از بادیگارده(البته منظورم فیلم بادیگارد نیستا!!)و خلاصه نقد کنی-زنگ میزنن حراست-بادیگارد میاد جمعت میکنو همینطور نقد میکنی-زنگ میزنن حراست و... و اینم قانونشه و همونطور که میدونید همه باید به قانون احترام بذاریم!! تا یادم نرفته -قانون سلام

خب اینا تمامی چیزاییه که هست،اما واقعا هست؟(ببینید آدم باید نقد روشنبینانه ارائه کنه،نگفتم نیست-فقط سوال کردم)

به هر حال تو یه همچین جایی داریم از آرمان و نقد و خوبی و زشتی و خلاصه هرچی اثرات خوب و بد

زندگی میکنیم.

پسا مطلب1:میدونم افکارم براتون مهمه برای همین گفتم که دارم به چی فکرمیکنم-البته طبق دریافتهای من،منطق "مهم نیست"، نداریم اصلا-همه چیز یا واقعا مهمه یا مهمه)

پسا مطلب2:این مساله بالا از اونجا توی ذهن من بوجود اومد،که بچگیام شبها موقع خواب،فکر هیولاها میومد سراغم و سخت درگیر این بودم که اگه هست،چرا مامان و بابا میگن نیست و اگه نیست چرا تلوزیون نشونشون میده-این شد که یه روز تصمیم گرفتم تکلیف رو روشن کنم-گفتم یا واقعا هست یا هست(میدونید من کلا خودمو درگیر مسایل نمیکنم-کارمو میکنمو میرم)حالا دیگه بحث سر نوعشون بود-اینم مشخص کردم-دسته اول هیولاهایی که واقعا هستن و دسته دوم هیولاهایی که هستن که باشن همینجوری خب که(مثل جمله سازیه انگلیسه سوالی که میشه ،فعل tobe میاد اول جمله)،اونایی که واقعا هیولا بودن واقعا قیافه هاشون شبیه هیولاتلوزیونیها نبودن،بلکه شاید مثل خودم مظلوم میزدن ولی واقعا هیولا بودن و کارهایی میکردن که هیولاتلوزیونیها شدیدا محکوم میکردن!!!ولی بازم جای شکرش باقی بود و اینکه مطمئن بودم حداقل شبها پیداشون نمیشه!!!

اون هیولاهایی که "هستن که باشن خب که" اونها بیشتر شبیه کسایی بودن که واسه پر کردن سالن بهشون زنگ میزنیم و نه اونایی که میخوایم از تکنیکهاشون در تیم خودمون بهره ببریم!! به هر حال تو عالم پرسنلی هیالوهای ما یه همچین شخصیتهایی پیدا میشد!!!