حقیقتی مجازی

زاویه دید

از بالا که نگاه کنی

اگر سیل هم بیاید تو غرق نخواهی شد

از پایین که نگاه کنی

همه که سقوط کنند تو یکی سقوط نخواهی کرد

نمی دانم

ولی انگار اینبار اتفاقی ،این یکی حسن روزگار است

که ما گاهی بالاییم و گاهی پایین

گاهی در خوفیم و گاهی در رجا

شاید از بالا بودنمان دمی نمی گذرد که از حال پایینی ها بی خبر میشویم

و مطئمنا از پایین بودنمان آنی عبور نمی کند که از بالا پریدن ناامید میشویم و خود را به همین اتفاقات اتفاقی و کارهای پیش پا افتاده مشغول می کنیم

به قول یکی از دوستان:ول میچرخیم که بیکار نباشیم

از بالا نگاهمان میدهند تا ببینیم که چه خبر است در این دنیا و سمت و سوها کدام طرفی است

از پایین نشانمان می دهند تا ببینیم که هر آنچه را که از بالا دیده ایم دلیلش چیست ،عواملش چیست

خلاصه اینکه بالا یا پایین در این دنیا ابزارند برای صعود اخروی،شرط صعود قطعی درس گرفتن و امتحان پس دادن در این شرایط است



  • نظرات() 
  • نویسنده

    بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.

    .

    نامه مقام معظم رهبری خطاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی11/93

     

    نویسنده ای

    قرار است متنی از آنچه در روزگارش دیده به نگارش در آورد

    از روزگاری

    نزدیک

    خیلی نزدیک

    آنچه را که از حوادث زندگی دیده و شنیده،به نگارش درآورد.آنچه را که در متنش زندگی کرده و درک کرده.آنچه را که با خوشی هایش خندیده و یا گریه کرده با غم هایش.

    قرار است دورشده ها را نزدیک بگمارد و از فاصله ای نزدیک ولی در زمانی دور و با اکسیری به اسم حقیقت جویی فریم به فریم بررسی کند و آنچه را که می فهمد به نگارش در بیاورد.

    و اینها را می نویسد که آسوده شود از اینکه مسولیتش را در قبال مردم زمانه ی خود به درستی انجام داده

    عینک گرد ته استکانی اش را با طمانینه در می آورد و در جای چوبی اش قرار می دهد

    کاغذهای کاهی را هم

    دسته بندی می کند و با چندبار ضربه زدنشان به میز مرتبشان می کند

    و در کشوی بالایی میز تحریرش میگذارد

    دستی بر موهای پریشان میکشد و با تصور اینکه نوشته هایش رازهای دلش هستند و با جوهر صداقتش بر صفحه های تاریخ افشانده شده اند سر بر بالین می گذارد

    اما هنوز سر بر بالش نگذاشته

    نعره ی اژدهای واقعیت، تن نحیف شده اش را به لرزه در می آورد

    از تمام جنایاتی که نه با اسلحه و آتش

    که با یک قلم 400 تومانی بر صفحه ی دل بسیاری از جوانان وطنش نگاشته

    و شعله ای شده بر شور و حس عزم آن مردمانی که از زبانش خط ها گرفتند و جنایت ها کرده اند

    هلوکاست،بمباران هیروشیما،نسل کشی ها و...

    اما این نویسنده،دیگر جز عذاب وجدان،جز خواب زدگی ها و جز پریشان گویی ها

    و جز یک کلام

    مرگ

    چاره ی دیگری ندارد

    ***

    من هم تا روزگاری نه چندان دور

    نویسنده ی تاریخ زندگی ام هستم

    اما یک سوال ذهنم ا درگیر کرده که

    سهم تاریخ زندگانی من از عذاب وجدان های تاریخ چقدر است؟

    و یا کمی شخصی تر

    چه جملاتی از تاریخ زندگی ام

    از نیّت هایم

    از اعمالم

    و یا از حضورها و غیت هایم

    در زمان نوشتن جملات تاریخ زندگی ام

    دستم را به لرزه در خواهند آورد؟



  • نظرات() 




  • گمنام نیستم
    پس ادعایی هم ندارم

    سجاد ایام


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :




    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات