حقیقتی مجازی

پیشواز محرم

در کوی و برزن دل من غم حجاب نیست

چیزی سوای اشک امامم ثواب نیست

 

همه ی نشانه ها به ما از ظهور می گویند

از شب قدر و زدودن سیاهی های وجود

تا محرم و لباس مشکی و شب های عزا

همه از دوران ما سخن می گویند

از دوران غیبت

هجرت از تاریکی شب ها به ظهر عاشورا

به امید روز ظهور

اللهم عجل لولیک الفرج



  • نظرات() 
  • شرح تنوع طلبی(2)

    ذهن انسان به دلیل ساختارش،مجبور به حرکت است،این حرکت یا در دنیای درون است،یا در حال ایجاد تعاملی بین دنیای درون و بیرون است.

    ذهن به دلیل سرعت زیاد و انرژی بالایی که دارد،تحمل سکوت و ایستادن را ندارد،بنابراین مجبور به حرکت است،حال این حرکت میخواهد طولی باشد و پیشبرنده و یا عرضی باشد و درجا زدن،مهم این است که این انرژی فی الذات در جایی مورد استفاده قرار گیرد.

    اگر انرژی ذهنی انسان مورد استفاده قرار نگیرد،و اتفاقاتی نباشند تا ذهن در آنها به جریان بیافتد،ذهن مجبور میشود،چیزهای کوچک را برای خود بزرگ کند تا آن خلایی که از بی مسیری ها و فضاهای خالی ذهن وجود دارد پر شود.

    پس ذهن دارای سرعت بالایی است یا باید در مسیری مورد استفاده قرار گیرد و یا مجبور است از موادخام اندک خود کوه ها بسازد و از درگیری خود با آنها احساس لذت کند.

    اگر ذهن مسیر طولی نیابد و مسیری برای جلو رفتن پیدا نکند،و از طرفی هم مسیرهای فرعی زیادی در دسترس داشته باشد،لاجرم خود را مشغول آنها می کند و از ولگردی در این کوچه های پیچ در پیچ احساس پیشروی می کند و به تفنن رو می آورد.

    ولی اگر مسیر طولی نیابد و از طرفی مسیرهای فرعی هم نداشته باشد،مجبور است اتفاقات کوچک را برای خود بزرگ کند تا به نحوی خود را مشغول آنها بیابد که یکی از این رفتارها که نتیجه ی این سبک زندگی است،وسواس است.

    انسان ظرفیت زیاد و توان بالایی در اندیشه و تفکر دارد،اگر مسیری برای رشد و درگیر شدن در خود نیابد و انرژی خود را معطوف آن نکند،مجبور است که این ظرف خالی را با موادی پر کند،خواه این مواد سودمند باشند،خواه زباله های فکری و خواه مواد ریز و بی اهمیت باشند.

    اینکه آدمی تا زمانی محدود،با یک موضوع بیشتر انس نمی گیرد و بعد از مدتی از آن موضوع جدا می شود،به خاطر همین سرعت بالای فکر است.اگر از موضوعات تجربه و نتیجه ای برداشت کرد،که سود کرده وگرنه جز یک سری مواد به درد نخور(هر چند که آن مواد خام بسیار هم با ارزش باشند،ولی چون در آن فرد ارزشی ایجاد نکرده اند،پس محصولی به او نمی دهند و بارور نمی شوند و آن فرد به سادگی از کنارشان می گذرد)چیز دیگری در فضای ذهن باقی نگذاشته و درک و تصوری را مترتب نشده است.

    پس آدمی بایستی از چشمه ای بیاندیشد که همواره فیاض و همواره مسیرها برای انسان داشته باشد.

    آن هم به سوی تعالی نه در عرض و پیچ های بدون سود و پیشرفت.



  • نظرات() 
  • آرزو

    از ابتدا مشکل ساز بود.رابطه بین برادران را هم خراب می کرد.روابط انسانی را غیر واقعی و صادقانه می کرد.آنقدر بزرگ است که دست اندازهای اساسی و غیر قابل انکارش دیده نمی شود.اما بزرگی اش را از پیچیدگی دنیای درون انسان می گیرد.یک چشمش به ضعف های انسان است و چشم دیگرش به امکانات دهان پر کن دنیا.از یک سمت،کمبودهایی را که انسان در هر لحظه در حال رنج بردن از آن است را می نگرد و از سمتی دیگر به جلوه ها و زینت های شورانگیز دنیا چشم می دوزد.

    قصه ها می سازد،حادثه ها طرح می کند،خود را می برد به عرش و مردم و و بزرگان را به فرش،اصلا خالق می شود،خالق دنیای به دور از واقعیت،خالق دنیای زیبای من...

    اما این دنیا مشکل دارد،از بیخ و بن،از ریشه و بن مایه

    حادثه ندارد،مشکل را نمی فهمد،فقط راه می بیند،انتها نمی بیند

    خالقش خودش است،پس هر چه را که می گوید باش، باید بشود وگرنه از سر راه بایستی برداشته شود

    خودش را فراموش می کند،از فکر کردن به خودش بیزار میشود،فقط بیرون را می نگرد،هراسان از یک لحظه تنهایی است،چون خودش می ماند و خودش

    از ایستادن و تامل کردن بیزار است،مضطرب است،چون تا همینجا هم از تفکراتش عقب است چه برسد به اینکه بخواهد بایستد و تامل هم بکند!!

    برای همین دست به تفنن میزند و در کوچه پس کوچه ها خود را گم و گور می کند بدون آنکه سانتیمتری به جلو حرکت کرده باشد

    برای خودش حریف ها و رقیب ها می سازد و خود را همیشه به آنها مظنون می بیند و در هر حالتی چیره،حتی دوستان نزدیکش و حتی پدر و مادر و برادرش و حتی خدای خودش

    وقتی که قانون این دنیای غیر واقعی با قوانین دنیای واقعی همخوانی نداشته باشد ،رقیب ها ی خودخواسته هم زیاد شود،نتیجه می شود،خود محوری(امانیسم)

    یعنی آنچه که من می خواهم باید بشود،و وقتی آن خواسته ها محقق نشد،دست به انتحار می زند،یا به هدفش می رسد و یا نمی گذارد که هیچکس هم به اهدافش برسد

    چون این دنیای خیالی حادثه را پیش بینی نکرده،اصولا اولین حملات و آسیبهایی که به آرزوهایش برسد،او را از پا در خواهد آورد و چیزی جز یک خالیِ تنها نخواهد دید

    بعد از مدتی فقط یک شوالیه ی شکست خورده مانده،بدون هیچ رقیبی،هیچ هدفی،هیچ مسیری،هیچ خودی و بی خودی

    که این مغلوبِ مرعوب،ارزش جنگیدن هم ندارد،چون در هر لحظه از خود شکست ها خورده و سرمایه ها از دست داده

    و این عاقبت کسی است که بعد از طی این همه مسیر از همه آرزوهایش فقط یک لنگ کفش کهنه باقی مانده...

    بدون رفتن مسیری...



  • نظرات() 
  • شرح تنوع طلبی(1)

    تنوع حاصل به انتها رسیدن مسیرهاست.

    انسان،با تفکری سرشار و روح و تعقلی همیشه در حال رشد،در هر لحظه از زندگی اش در پیچ های تاریخی نظام فکری اش قرار می گیرد و این فکر و روح اوست که هر آن در معرض خطر و در حال حرکت است و این انسان لحظه ای و چه بسا آنی،در هر آن در حال انتخاب راه است،اما از آنجا که به سادگی عادت کرده،همیشه پیش پا افتاده ترین مسیر را انتخاب می کند و نزدیکترین به چشم هایش که میشود همان نوک بینی خودمان.

    این مسیرهای پیش پا افتاده با این سرعت نوری که ذهنها و روحها در می نوردند،میلی متری هم به چشم نمی آیند و افقی را نشان نمی دهند،که افق وسعت دید میخواهد و انتهای دست نیافتنی ولی همه ی این مسیرهای کوتاه ما را آنچنان غرق در خود می کنند که گاهی اوقات از سر بیچارگی هم که شده به سقف کوتاهی و سرگیری بسنده می کنیم.چون ذهن و روح مسیر میخواهد ما هم همین مسیرچه ها را بیشتر نمیبینیم

    پس سرعت ذهن و روح زیاد و راه های جسمانی هم اتمام پذیر،به همین دلیل به تفنن رو می آوریم،هر روز یک شکل و یک رنگ

    اما خوش به حال غربی ها

    در انتهای هر راه، راه جدیدی برایشان باز است...

    از حب ذات شروع می کنند،میروند به حب جاه،حب جاه که ته کشید میروند به حب شهوت،حب شهوت که به ته دیگ رسید میروند به حب ملت،مسیر پشت مسیر،راه در پس راه

    اما واقعیت این است ،که حرکت در عرض، انسان را به افق نمی رساند، که چرخیدن اسب آسیابان هم وسعت حرکت نمیخواهد و نیازی به دیدن ندارد،به همین دلیل است که به چشم بند سیاهی هم قانع است ،آن اسب بی افق

    و هرچه مسیر به ما می دهند در کوچه پس کوچه های محله خودمان است و کسی حرفی از آسمان نمی زند

    چون عادت کرده ایم به شب گردی های بیهوده حول این آسیاب دیگران

    و این ماییم که با تنوع طلبی هایمان، قلک آن سرمایه داران مهربان را پر می کنیم، تا بیشتر به ما بدهند و دغدغه هایمان را حول یک جیب خالی و پر پول بچرخانند ،تا ما هم از سر افق بینی مان از دعوای تاریخی فقرا و اغنیا سخن برانیم و رابین هود ها و زوروهای جیب پر کن را اسطوره های خویش

    که این تسلسل که به انتها برسد شاید تازه بفهمیم که منشا دعوای قرمز و آبی هم از دعوای بارسا و رئال زمینه می گیرد و پایتخت نشینی و شهرستانی بودن همه اش از اول دعوای زرگری بوده تا ما را اسب خویش کنند

    و دعوای کیسه هم شده ماجرا

    اینکه هر کس کیسه ی شلوارش پر باشد،کیسه ی شکمش هم پر میشود و باید از کیسه دیگران برداشت و در کیسه خودمان گذاشت و احتمالا بعد از مدتی به این میرسیم ،که دزدی در واقع یک جابجایی ساده است، از کیسه دیگران به کیسه من و بعد هم می گوییم که اشکالی ندارد(مثل کارت به کارت کردن)

    و باز باید گفت که خوش به حال غربی ها که فکر کردند،نیت کردند،اقامه کردند و هم برای خود نقشه داشتند و هم برای دیگران، که با ساختن خودشان، دیگران را هم ساختند برای خودشان، و این است که میگویند،ساختن سخت تر از خراب کردن است

    ساختند به گونه ای که هر وقت خواستند خراب کنند و این هم مدلی است به هر حال

    و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم



  • نظرات() 




  • گمنام نیستم
    پس ادعایی هم ندارم

    سجاد ایام


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :




    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات