حقیقتی مجازی

نازک و نارنجی

تجربه زندگی به من میگوید،میشود با هرکسی نشست و رشته ای از رنج را به اشتراک گذاشت و سپس سبک شد و رفت به ادامه جنگ با نیستی...پس تکبر خوب نشان میدهد و میگوید که تو به اندازه کافی رنج نکشیده ای و همیشه رنج هایت را دور زده ای
 تو با تمام انسان ها دیوارهای بلندی از نفرت داری و این یعنی نهایتا جزیره ای در دنیای انسان های اولیه باشی که نه کسی تاکنون پا به سرزمینت گذاشته باشد و نه میهمان نسیم و بادهای بهاری بوده باشی و سوال اینجاست تویی که از چهارفصل سال ؛فقط آب و هوایی استوایی را چشیده ای پس از فراز و فرود چه میدانی؟

تو با هیچکس حاصلجمعی جز صفر نخواهی داشت مگر اینکه بتوانی رنج هایی را با گذر از دروازه های بلوغ و متمدن شدن به جان بخری تا حقیقت را در پشت تمام پارادوکس های عالم رویت کنی
با وجود دیوارهای بلند وجودت؛هیجگاه دل ت را فاتحان عشق فتح نخواهند کرد...



  • نظرات() 
  • من تنوعی از تنوع های تو نیستم

    من رنگ نیستم که بگویی چنان نباش

     آغوش باز در بغل آسمان نباش
     دیدم که میروی و دلم زیر پای تو 
    لبهای بسته اش به تمنا که جان نباش 
    بعد از غم ت زمردم این شهر میشنید
     گوشم که بیوه ی هوسی بی نهان نباش
     جرمم میان مردم این شهر بیوگی است
     حالا بگو که نیست و زخمِ زبان نباش 
    گفتم خدا ببین که زعالم بریده ام
     گفتی بمان و خون دل و خواب نان نباش
     آخر چرا تمام نشد ماجرای من
     با آنکه گفت خواجه چنین و چنان نباش
     دیگر مجال خفتنِ در فصل سرد نیست 
    بنشین و گریه کن؛ چو غم بی خزان نباش



  • نظرات() 




  • گمنام نیستم
    پس ادعایی هم ندارم

    سجاد ایام


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :




    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic