حقیقتی مجازی

اعتکاف 98

برای بیننده ای مینویسم که خدا او را برگزیده

ذره ای در عالم بودیم که برگزدیده شدیم

از عوالم مختلف

در مراحل مختلف

از ذره ای از عدم که انتخاب شد که باشد

تا ذره ای از ذره های عالم که انتخاب شد تا روح داشته باشد

تا ذره ای دیگر که قرار شد انسان باشد

تا ذره ای دیگر که قرار شد در صلب آدم قرارگیرد

تا نسل به نسل و از میان سلول ها برگزیده شد تا باشد

تا در رحم قرار گرفت و برگزیده شد که باشد

تا لحظه لحظه 9 ماه

تا لحظه زایش

که در تمامی این پیچ های تاریخ که قرار بر این بود که نباشد اما انتخاب شد که باشد

تا گذر از حوادث سخت دوران کودکی

در میانه تمام ویروس ها و بیماری ها و فقرها و جنگ ها

چون قرار بود که باشد

تا امروز که هستی و در حساس ترین مقطع تاریخ قراربوده که باشی

تو برگزیده شده ای، ای انسانِ واپسین روزهای سال 1398

 

تو میتوانستی ذره ای بی تجربه از عالم باشی

ذره ای که درک هیچ بعدی جز شیئیت را نداشته باشد

اما تو هستی و چه به موقع و چه حساس هم هستی

این همه افتخار برای یک ذره،افتخار کمی است؟

چرا به خود نگاهی غیر از برگزیده شدن داری؟

 

تو را آورده اند که باشی

تاکنون بی اختیار،بودیم(وجود داشتیم)

از حالا به بعد با اختیار،باش(برای خدایت بمان)

 

ان الله اصطفی...



  • نظرات() 
  • خاک من

    کمی بالا،کمی پایین،نگاه من به چشمانت

    میان چین و واچین های عشق بی سرانجامت

    میان دفتر و کاغذ نوشتن های بسیارم

    میان آفتاب و ابری و من در پی نامت

    تقاضا میکنم اندک ولی عاجزتر از آنم

    که مدت ها بمانم زنده از عطر سفیرانت

    به هر جا میروی از خود برایم سَمبُلی بنشان

    که شاید خاک من آید به سوی و کوی و دامانت

    ایام-اسفند 98



  • نظرات() 
  • مردمی بودن

    مسئول مردمی مسئولی است که اگر همین لحظه او را از مسئولیت دولتی ش خلع کردند و مجبور باشد که بدون هیچ یک از امتیازات سابق،زندگی خود را بگذراند،بتواند بیش از 6 ماه دوام بیاورد!!

    ما مردم،مردمی بودن را اشتباه گرفتیم...

    مسئول دولتی هم یک متغیر است مانند دیگر انسان ها

    یک ظرف است که در موقعیتی،حاوی یک چیزهایی است که در موقعیت های دیگر نیست

    نمی شود مردمی باشی ولی هر جا در زندگی کم آوردی دیگرانی را که با تو رابطه کاری دارند را به بازی رفاقت بکشی و به حرج بیاندازی تا مشکلت را رفع کنند و بعد بگویی: مردم محبت دارند!!

    نمی شود قانون سوم نیوتن همه جا برای تو تبدیل به قانون دوم نیوتن شود

    نمی شود بیرون از چهارچوب مسیرهای زندگی دیگران باشی و بگویی مردمی م

    نمی شود فکرت مشغول نان فردای زن و بچه ات نباشد و بعد از یک شکستگی قلبی،به توکل و اخلاص بالاتری نرسیده باشی و بعد بگویی که مردمی ام

    نمی شود دیگران اشتباه کنند و تو تمام مشکلات را بر گردن آنها بیاندازی اما زمانی که تو اشتباه بزرگی انجام دادی بازهم این دیگران باشند که تاوان اشتباه های تو را بدهند چون رییسی و دیگران مرئوس

     

    ای مسئول،من جای تو باشم:زندگی معمولی م را ادامه میدهم اما اگر روزی خواستم مسئول شوم زمانی پای کار می آیم که قلبم شکسته از مشکلات دیگران،فکرم پر از راه حل برای آن مشکلات و جیبم خالی از پول و حق دیگران باشد...غیر از این،بعد از مسئولیت،دیگر آدم خودت نخواهی بود-آدم راه خواهی بود که حوادث روزگار برایت تعیین خواهند کرد.



  • نظرات() 
  • چکمه نفاق

    در زیر چکمه نگاه منافقان

    و خنده های بزک شده آنان

    همان هایی که در سیاست ورشکستگانی آشکارند

    و خوبی هایشان اندک است

    به دنبال تو میگردم

    آنجایی که باید بگویی چگونه دین ت را از زیر لباسهای تزویر

    میشود نجات داد

    و چگونه میشود خود را به تو نزدیک کرد



  • نظرات() 
  • مقتدرهای نامرد

    مقتدرهای نامرد

    بوریس جانسون زیر برگزیت زد،ترامپ زیر تمام توافق نامه های مهم آمریکا

    این دو تاریخ را به مسخره گرفتند در کنار بهت و ترس مکرون و مرکل

    یکی اتحادیه اروپایی را که سالها نوکری انگلیس را کرده بود،کنار زد و دیگری کل اروپا را...

    اروپا نمی خواهد به خودش بیاید؟

    آمریکا در حال توافق با چین است و در اینصورت،اروپا دیگر شریک که هیچ صرفا یک پادو ساده خواهد بود

    این مقتدرهای نامرد بدجوری دنیا را به تمسخر گرفته اند



  • نظرات() 
  • خطاهای بنیادین(1)

    می بینم که در مقطعی از تکامل جهان زندگی می کنیم که "سیاست بدون تربیت" یا "سیاست بدون فرهنگ"،حرف جدیدی برای بیان ندارد.دسته بندی ثروتمند و کارگر،غنی و فقیر و...دیگر به بُعد خاصی از مساله اشاره نمی کند جز اینکه فرهنگ محدودی از معدود افرادی را نشانه بگیرد که به اشتباه ظاهر،در چشم عوام همه را در یک دسته بندی تعریف کرده ایم.

    تازه اگر از این دوراهی عبور کنیم و سیاست را با چشم تربیتی و فرهنگی ببنیم،آنوقت است که بین انقلابی و غیرانقلابی با ملاک های خاص تری نیزتفاوت قائل خواهیم شد.

    خداکند راحت بودن ما،خنده های ما و آسان گیری های ما برای مسامحه خلق با بی سوادی ما نباشد وگرنه جامعه را به ورطه بی سوادی کشانده ایم.



  • نظرات() 
  • ما بایستی دائما به عهدهای قبلی مان متعهد شویم

    ما بایستی دائما به عهدهای قبلی مان متعهد شویم

    بارها شده است که عهدی را بسته ایم و پس از مدتی رهاکرده ایم،اصلا فراموش کرده ایم که چنین چیزی را گفته ایم مگر اینکه مجددا آن حادثه به یادمان بیاید و مجددا آن عهد را یادآور شویم و مانیز مجددا آن را محکم تر از پیش و با یادآوری مسیر پیش آمده،ببندیم.

    ایام الله مکانیزمی برای این یادآوری است،ما را مجددا به عهدهایمان متعهد میکند.همین تشیییع جنازه خیلی از کسانی را که بعد از رحلت امام(ره)فراموش کرده بودند آن فضای معنوی را و آن احساسات عمیق را،دقیقا همان ها را متذکر به بیعت اولیه شان با رهبر و قائدشان کرد.ما نسل های پس از رحلت نیز کم عهد نبستیم و نشکستیم...برای ما هم آن تشییع و آن حمله تجدید میثاق مجدد بود،چرا که گرانی ها،حرف های تند عده ای،نگاه های سرد مردم به انقلاب،ما جوانان نسل پس از روح الله(ره) را مخصوصا در این روزهای آخر سخت پریشان و سردرگم کرده بود...اما باز جان گرفتیم و خون انقلاب در رگ های منقبض ما به جریان افتاد...رویش های فکری و احساسی مان از آن روز به بعد دائما در حال جوشیدن است و دائما در خصوص ایام الله  دی ماه مینویسیم...

    ایام الله تکرار نیست،زاینده است دائما یک جریان فراموش شده را در رگ های مردم این شهر به نتایج جدیدی می رساند و از ابعاد جدیدی به مساله نگاه میکنیم...

    این روزها در اتمسفر جدیدی از انقلاب زندگی می کنیم...اتمسفری که در آن انقلاب را به مو رساندند اما باز یک شهید و یک عملیات تمام ناامیدی ها را به عزمی برای تغییر و برای شدن تبدیل کرد...ما دائما در حال تسویه ایم در حال ریشه زدن در حال پالایش در حال تشخیص و در حال شهودیم...بازهم بیشتر داریم درک می کنیم که چه چیزها بایستی باشیم و چه چیزهایی نباید باشیم...برایم عجیب نیست که یک نفر اینچنین ملتی را وارد فاز تازه ای از فهمیدن و عشق ورزیدن و هجوم کند...اما سلیمانی یک نفر نبود،یک مکتب بود



  • نظرات() 
  • گره های بنیادین(1)

    در هر رویدادی در زندگی،انسان ماموریت می یابد که کاری یا کارهایی را به لحاظ تکنیکال انجام دهد و در یک لایه بالاتر به لحاظ استراتژیک...

    اما همین انسان در همان حال که برای بقای مادی خود ماموریت دارد،برای رشد خود ماموریت دارد،برای رشد و موفقیت گروه و جمعی که در آن قرار دارد ماموریت دارد و برای رشد آن کار و کارهای وابسته به موقعیتی که در آن هست ماموریت دارد...

    در همان حال،یک ماموریت شخصی و روحی و تاریخی نیز دارد...

    اینکه قرار است چه رفتار یا فکر یا احساس را تبدیل به رفتار یا فکر یا احساس دیگر یا بهتری کند...

    وقتی این آخری اتفاق افتاد،مابقی را خدا درست میکند...هم کار به بهترین شکل ممکن انجام میشود،هم گروه رشد میکند هم تمام مسائل تکنیکال و استراتژیک و...همه و همه حل خواهند شد

     

    دیده شدن همیشه چالش بزرگ انسان هاست گاهی نفس ما آن را تعبیر به مفیدبودن میکند و دوگانه مفیدبودن یا نبودن را پیش میکشد در حالی که مساله بر سر دیده شدن یا نشدن است

     

    این گره را خوشنامان عالم با تکنیک گمنامی حل کردند...



  • نظرات() 
  • پرسش های بنیادین(۲)

    شبکه شدن

    تشکیلاتی شدن
    اهداف مشترک

    برای آدم هایی که پوچ هستند،تعاریف بالا تعاریف جذاب و قشنگی است
    اما برای کسی که رنج رسیدن به معنای جدید را به جان خریده و از هر زاویه ای که به رشد عالم و خودش نگاه کرده است،جز ندیدن خود و در عین حال مواخذه کردن خویش و راضی شدن خدایش،چیزی از دنیا نمی خواهد،تشکیلات و شبکه دکان سوءاستفاده نیست-بلکه یک الزام است از《 سیر من الحق الی الخلق》برای او به کار کشیدن انسان هایی با توانایی های بالاتر از خودش  برای رساندنش به اهداف خود نیست-بلکه رشد آنهاست اما اینروزها کسانی در تشکیلات نیروهای انقلاب زیست میکنند که از ظاهر تشکیلاتی انقلابی ها،نوکری و حمالی افراد را به عنوان تشکیلاتی بودن تعبیر میکنند...
    از امکانات مردم جهت اراءه گزارش های خام و پوچ به متدینین و مدیران استفاده میکنند و اینها موانع اصلی اجتماع قلوب مومنین در آخرالزمان هستند...
    حضرت امام ره،رهبری عزیز،شهید بهشتی و...همه و همه بر الزام کار تشکیلاتی نه تنها تاکید که التزام عملی داشته اند اما امروزه عده ای با این تعاریف مقدس و با آن‌ارواح به جای مانده از آن‌روزها،چه ها که نمی کنند...

    هر انسانی زیر سقف های کوتاه زیاد نخواهند ماند
    یا به شکستن ستون فقرات ش راضی خواهد شد،یا به شکستن سقف انسان های کوتاه...

    دومین پرسش:شکستن یا شکاندن؟ساخته شدن یا ساختن؟



  • نظرات() 
  • نازک و نارنجی

    تجربه زندگی به من میگوید،میشود با هرکسی نشست و رشته ای از رنج را به اشتراک گذاشت و سپس سبک شد و رفت به ادامه جنگ با نیستی...پس تکبر خوب نشان میدهد و میگوید که تو به اندازه کافی رنج نکشیده ای و همیشه رنج هایت را دور زده ای

     تو با تمام انسان ها دیوارهای بلندی از نفرت داری و این یعنی نهایتا جزیره ای در دنیای انسان های اولیه باشی که نه کسی تاکنون پا به سرزمینت گذاشته باشد و نه میهمان نسیم و بادهای بهاری بوده باشی و سوال اینجاست تویی که از چهارفصل سال ؛فقط آب و هوایی استوایی را چشیده ای پس از فراز و فرود چه میدانی؟

    تو با هیچکس حاصلجمعی جز صفر نخواهی داشت مگر اینکه بتوانی رنج هایی را با گذر از دروازه های بلوغ و متمدن شدن به جان بخری تا حقیقت را در پشت تمام پارادوکس های عالم رویت کنی
    با وجود دیوارهای بلند وجودت؛هیجگاه دل ت را فاتحان عشق فتح نخواهند کرد...



  • نظرات() 
  • من تنوعی از تنوع های تو نیستم

    من رنگ نیستم که بگویی چنان نباش

     آغوش باز در بغل آسمان نباش
     دیدم که میروی و دلم زیر پای تو 
    لبهای بسته اش به تمنا که جان نباش 
    بعد از غم ت زمردم این شهر میشنید
     گوشم که بیوه ی هوسی بی نهان نباش
     جرمم میان مردم این شهر بیوگی است
     حالا بگو که نیست و زخمِ زبان نباش 
    گفتم خدا ببین که زعالم بریده ام
     گفتی بمان و خون دل و خواب نان نباش
     آخر چرا تمام نشد ماجرای من
     با آنکه گفت خواجه چنین و چنان نباش
     دیگر مجال خفتنِ در فصل سرد نیست 
    بنشین و گریه کن؛ چو غم بی خزان نباش



  • نظرات() 
  • پرسش های بنیادین(1)

    با انتزاعیات و تعاریف خام

    فقط ذهن را شلوغ و عقل و قلب را خسته میکنی

    عقل فقط کتاب و سخنرانی و یادداشت و...نیست

    عقل دالانی است پنهان در بین هزارتوی خودت و عالم

    از احساس خالی نیست همانطور که از گفتگو  و از کشف و رهایی خالی نیست

    دوستان ما آنقدر گرفتار لغت ها و اعراب ها و اصطلاحات و متون و... شده اند که زیباترین معانی عالم را با تعاریفی خام  که از متن ها ارائه میدهند

    تبدیل به نوشته ای خشک و بی روح میکنند، خشک تر از برگ کاغذ کاهی

    قرآن را با لفظ تفسیر میکنند و بی روحش میکنند(a)

    حتی حدیث را که ماجرایی از زندگی است نیز با لفظ بیان میکنند و بی روحش میکنند

    در حالی که جذابیت های تمام اینها به خاطر پیوستگی آنها با شیرینی های جذاب زندگی است نه صرف لغت شناسی و نقد متن و...

    جایگاهی برای زندگی در کتاب ها نیست

    حیرت برای ملتی است که خودش را در حد کاغذ مسخ کند و در حد تصویر شکل بگیرد و در حد آهنگی ناموزون صدایی در عالم طنین انداز کند(b)

    کاغذی که معنایی و رشته ای در احساساتم را نگیرد و فشار ندهد و ریشه ندواند

    تصویری که طلب من و اشک جاری شوقم به سویش سرازیر نشود

    آهنگی که از میان صخره های خشک وجودم عبور نکند و در پستوی تاریک دلم پژواکی از "کجایی عشق" سرندهد؟(c)

    چگونه عصاره ای از مانایی و جاودانگی در خودش و دیگران ایجاد میکند؟

    "من هایی" که مینشینیم و نقد تاریخ میکنیم و به خیال اینکه آینده ای درخشان را کشف کنیم و برای دیگران تعریف میکنیم در حالی که هنوز در وجودمان احساسی از آینده ای که باید بشود نداریم؟

    چه کسی گفته است که از نقدتاریخ میشود به آینده ای رویایی رسید؟

    آنقدر در تاریخ گذشته آن هم با نگاه های خاص گشته ایم و گشته ایم که اصلا گیج شده ایم که در آینده باید به کجا برسیم و پارادایم آینده بایستی کجا باشد؟

    مگر علی(ع) باشی که جای آن دو مرغ عشق نیز احساسی داشته باشی وگرنه ما چقدر درتاریخ به جای عناصر تاریخی زیست داشته ایم و چقدر از موقعیت هایشان ادراک واقعی و یک لایه بالاتر، ادراکی از حقیقت ماجرا؟

    طرحی برای آینده اگر باشد به واسطه کشف مسائل و تقاضاهای خالصانه ما از گذشته و حال است

    اما عده ای در حال

    عده ای در گذشته های خاص

    عده ای در الفاظ

    عده ای در احساس

    عده ای در عمل زدگی

    عده ای در نقدزدگی

    عده ای در فکرگرایی و تعریف و تعریف و تعریف

    عده ای در مجلات و فیلم ها  و کتاب ها و اساتید و کلاس ها و مهارت ها و تاملات و مدارک و رسیدن ها و داشتن ها و...سکونتی راکد دارند

    خبری از چرخه ای عاشقانه،عاقلانه و دین دارانه نیست

    فقر عشق را باید در همین موقعیت ها چشید

    وقتی که در همین موقعیت ها میگردی و نبود عشق را  در درونت شدیدتر از هر تلنگری و خالی تر از هر چاهی و مغلوب تر از هر شکست خورده ای احساس میکنی

    هیچ چیز نیست

    هیچ چیز

    حتی آیینه ای که بشود آن را شکست و دل را خنک کرد

    حتی اشکی که جاری شود و کمی فشار را کم کرد

    خشک مثل یک جماد

    و تو میگویی ماندنم برای چیست؟تحمل دردهایم برای چیست؟مبارزه ام برای چیست؟

    وقتی که نیستم

    وقتی که مثل دیوار خشک شده ام

    چرا باشم؟

    ولی مانند جسم متحرکی که با سرعت اولیه اش به حرکت خود ادامه میدهد بدون آنکه درکی از حرکتش،درکی از مسیرش و امیدی به رفتنش احساس کند فقط و فقط به صرف قوانین فیزیکی عالم در حرکت است تا جسم قدرتمندی او را از حرکت نگهدارد

    مگر اینکه خدا به دادش برسد وگرنه حرکت تا ابد بی هدف ادامه دارد...

    چیست این زندگی که برای ماندن در درون سیکل های تکراری اش مبارزه میکنیم؟

    راستی فرق جهاد برای عقیده و جنگیدن برای حفظ جایگاه و ساختار در چیست؟

    خالی شدن از تمام عناصری که دلیل محکمی برای ماندن ما در دنیاست وقتی نباشند، ماندنمان برای چیست؟

    این همه هزینه،این همه ناپایداری،این همه تکرار،این همه بازگشت به نقطه صفر و...

    چرا ماندن؟چرا جنگیدن؟چرا عشق ورزیدن؟چرا آرام ماندن؟چرا وحشی نشدن؟چرا ظلم دیدن و ظالم نشدن؟

    قبلا هم گفته بودم:پرسش های بنیادین،یعنی نقطه ای که انسان دچار فروپاشی شده است و مرکزیت وجودش و چرایی وجودش به خطر افتاده باشد...

    اینها پرسش های بنیادین برخی از انسان ها در این دنیاست...

    پاسخی هست؟



    پاورقی :a , b , cناظر به اخباریگری،صوفی گری و فرقه هایی است که از دین رشته ای صرفا با نگاه خاص گرفته اند و عمق و معنای اصیل دین را رهاکرده اند،در این بین کسانی نیز هستند که با درکی عامیانه تعابیر والای دین را با باورهای غیرعقلانی خود تفسیر میکنند و تعابیری ضدمفهوم و ضدنظام دین برداشت میکنند.

     



  • نظرات() 
  • درد ندارد

    انگار که شهنامه دگر مرد ندارد
    چون مساله ها رنجی از آن درد ندارد
    بنمایه ی این قصه از آنست که برخی
    گفتند که گرم‌رابطه با سرد ندارد
    وقتی همه گرگند،ترامپ ناجی برخی ست
    این درد جهانی است ، که سگ زرد ندارد
    ناله شده لالایی امروز جهانی
    کز فرط خوشی عزم هماورد ندارد
    بیدار شو ای عشق،که رنج میکشد این عقل
    چون قصه ی ما بی تو جوانمرد ندارد



  • نظرات() 
  • کله پا

    وقتی که وسط زدن یه سری حرفهای گنده گنده


    عطسه

    کله پات کنه و بخوری زمین

    آخ که ضایع میشی!!!



  • نظرات() 
  • پرپرشدن

    آیا اینها را برای خودنمایی میگویم تا دیگران به میزان ارتباطم با تو پی ببرند؟

    میخواهم خودم را پیش خودم اثبات کنم؟

    میخواهم گله کنم از رنج هایی که کشیدم و تو نبودی؟

     

    گذشتن از آن همه گذشته

    بی آنکه گله کنم،

    بی آنکه بگویم من به چیزهایی رسیدم که هیچکسی نرسیده

    و بی آنکه از آن رنج ها بهره برداری کنم و کتابی بنویسم،

    کمی سخت است

     

    اما واقعیت این است که بعداز آن همه روز و آن همه اتفاق

    مثل یک پَر سبک شده ام

    با پَر فقط میشود رها شد،

    در آسمان در شالیزارها

     در جاده ها

    و از عمق ایسم ها و

     چشم ها و دهان ها و

     رنگ ها و عنوان ها

     

    برای پرواز

     بالی پُر از پَر لازم است

    و در سالی که گذشت چیزی بیش از یک پَر نبودم

     

    شاید برای پُر از پر شدن باید پَرپَر شد





  • نظرات() 



  • گمنام نیستم
    پس ادعایی هم ندارم

    سجاد ایام


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :




    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic