حقیقتی مجازی

صحنه های زیبا

چایی ذغالی توی سرما کنار خیابون-تو زمستون-پیش رفقا-گرم خنده-خیلی می چسبه

سیب زمینی دودی-دور آتیش-توی جنگل-شب تاریک -با تعریف خاطرات وحشتناک خیلی می چسبه

نون پنیر سبزی-بعد از نماز عید فطر-پیش خونواده و فامیل خیلی می چسبه(حس میکنم شجاعت پیدا کردم که یک کار خلاف رو تو روز روشن جلوی همه انجام بدم)

پیاده روی توی کوچه های ارم -توی نوروز -با گوش دادن به آهنگ بوی عیدی خیلی می چسبه

شب جمعه-ساعت 11 شب- قطعه شهدای گمنام تنهایی- به شرطی که با پای پیاده رفته باشی خیلی می چسبه

بعد از نماز صبح-توی خوابگاه  تپه ارم-جلوی منظره شهر-وقتی که خورشید داره آروم آروم پاش رو روی شهر میکشه-در حالی که بیرون سرده و بخاری توی اتاق نمیذاره سردت بشه-نگاه به طلوع خورشید خیلی می چسبه

ول دادن دوچرخه از بالای تپه تلوزیون به سمت پایین-بدون اینکه ترمز رو بگیری و بعدش بری بابا بستنی و  با یه دوستِ دوست داشتنی یه کیک بستنی بزنی خیلی می چسبه

شادی توی خیابون- بعد از برد تیم ملی خیلی می چسبه

پریدن از بالای تخته پرش توی عمق چهارمتر-جلوی رفقا خیلی می چسبه

گل زدن به تیم حریف-توی فینال-دقیقه 90 خیلی می چسبه

شکرپلو با قیمه روز عاشورا خیلی می چسبه

وقتی یه نفر نشسته جلوت و از سر پیش داوری کلی بدوبیراه نثارت میکنه و تو فقط لبخند میزنی و لام تا کام... خیلی می چسبه

وقتی میفهمی کسانی رو که عمری باهاشون روزای خوب داشتی و نشستن پشت سرت و دارن مسخره ات میکنن و تو توی دلت با یه استغفرالله و لعنت بر شیطون و با چشمات با یه اشک -ازشون میگذری خیلی می چسبه

وقتی مادرت داره غذا درست میکنه و یه قطره از روغن داغ روی دستش میریزه و تاول میزنه و تو با سراسیمگی میری که ببینی چی شده و بعد جای تاول رو می بوسی خیلی می چسبه

وقتی از شدت گرسنگی رفتی با پول ته جیبت یه سمبوسه خریدی- و بعد یه گربه اومد نشسته کنارت و تو نصف سمبوسه رو انگار که یه تیکه از جونت رو داری بهش میدی خیلی می چسبه

وقتی داری از غصه میمیری و توی جمع نشستی-و پا میذاری روی همه اون غصه ها و سر شوخی رو باز میکنی خیلی می چسبه

وقتی یک کار اشتباهی میکنی  و پاش وای میستی و سیلی اش رو هم میخوری و بعد از ضربه ای که خوردی میری یه گوشه ای و به هق هق میفتی خیلی میچسبه

وقتی از همه چیز ناامیدی و دیگه راهی رو جلوی پات نمیبینی و میری و دورکعت نماز میخونی و بعداز چند دقیقه بهت زنگ میزنن و مژده ی درست شدن کارت رو بهت میدن خیلی می چسبه

و...

نمیدونم چقدر مردم دنیا از این خاطراتی که گفته شد دارن

البته حس ناسیونالیستیم میگه فقط ایرانیا اینجورین ولی از اونجایی که من از بچگیم هم از مارک ناسیونال خوشم نمی اومده بهش توجه نمیکنم و میگم با جستجوی کلمه محبت توی همین آپارات خودمون کلی فیلمهای محبت آمیزی که مردم شرق و غرب عالم برای نشون داد اثر محبت درست کرده اند رو میشه دید

هر وقت یک کار محبت آمیزی انجام میدم،احساس میکنم فرشته ها شرمنده ی خدا میشن که چرا روز اول که حضرت آدم (ع) رو دیدند،در مورد انسان اونطور قضاوت کردند

آره

یک چیزهایی هست که خودمون هم تا بهش عمل نکنیم از اثرات قشنگ و خشکلش خبری نداریم

مثل پاگذاشتن روی خواستنی هامون

هممون از بازی زیبا بیشتر لذت می بریم حتی اگر تیممون نتیجه نگیره

ای کاش هممون میومدیم

زندگی  زیبا انجام میدادیم

برای خلق صحنه های زیبا

که وقتی تنها شدیم

توی تنهاییمون

به این زندگی زیبا یه سری بزنیم و کلی احساسات قشنگ برداشت کنیم

پس از همین حالا

آماده

 

صدا

دوربین

حرکت...



  • نظرات() 
  • گزارش تحلیل سیاسی یک راننده

    ساعت 10 شب

    سر خیابان زند

    منتظر تاکسی بودم

    برای فردی که پس از یک روز کاری با دغدغه هایی که در جلوی چشمانش

    بی اعتنای به او قدم میزنند و در جریانند

    تنهایی

    فرصتی است مغتنم

    تا همه ی دیده ها و فهمیده هایش را بسته بندی کند

    با صدای بوق،ضمیر ناخودآگاهم تمام شلوغی دغدغه هایم را از جلوی چشمانم برد تا در فرصت مناسب بعدی

    مرا در هم کشند

    سوار تاکسی که شدم،متعجبانه نحوه ی صدای راننده ناخودآگاه مرا متوجه او کرد

    چهره اش شبیه مرحوم آل حمد بود

    سبیل باریک...

    صدایش مانند کسانی بود که مشکل حنجره دارند و نیاز دارند که با دستگاه مخصوص تکلم کنند

    سر بحث را که باز کردم،متوجه شدم که او هم دستی در در آتش سیاست دارد و مانند همکاران دیگرش،بدون خواندن تحصیلات تکمیلی برای خود و در پشت این فرمان و بوق برای خود تریبونی دست و پا کرده

    البته مشخص است که راننده ها سیاست را خوب فهمیده اند چرا که دو چیز را بیشتر نمیطلبد این دنیای سیاست

    یکی اینکه فرمان در دستت باشد و دیگر اینکه بوق داشته باشی

    داشتم لایه ی گوش را به روال سابق این نوع بحث های  سیاسی زخیم میکردم که ناگهان متوجه حرفهای حساب شده و تازه ی او شدم

    به نظرم آمد که پشت این صحبتها،مطالعه و اندیشه و دیده ای نیز هست

    با هر کلیدواژه ای کلی سند و تحلیل به جا رو میکرد

    از داعش میگفت و از تهدیدهای جدیدش تا نرفتن رییس جمهور به فرانسه به خاطر بمب گذاری

    بعد هم یک گوشه ای از قدرت امنیتی کشور را به نظرم آورد و در مورد نفوذ امنیتی ایران در کشورهای دیگر گفت و سندی هم از صحبت های دکتر حسن عباسی آورد که گفته بود در مکزیک هم ما برنامه ریزی داریم و بعد هم از ساختمان های مسکن مهر ونزوئلا گفت که قسمتی شان برای نیروهای امنیتی ایران قرارداده شده و...

    بعد وارد بحث رسانه ملی شد که معلوم شد این رسانه ملی ما هم برخلاف نظر برخی از سیاسیون که در موردش سیاه نمایی می کردند خیلی هم نمود کارش بد نبوده و در جایی البته یک تلنگری هم زد که از نظرش صداو سیمای ما هنوز جا دارد تا ایده آل ولی با بعضی برنامه ها مثل خندوانه نشان داده که اگر بخواهد میتواند در جامعه موج ایجاد کند

    اوج صحبتهایش در مورد روسیه و پوتین بود

    قبل از آنکه صحبتهای او را بگویم

    در یک پرانتز این را داشته باشید تا بعد

    (کتابی در رشته علوم سیاسی هست به اسم سیاست و حکومت در اوراسیا که به تبیین تاریخ سیاسی منطقه شوروی و قفقاز می پردازد)

    راننده اول از اقتصاد شوروی گفت که قبل از انقلاب چهارتا فیات بیشتر در خیابانهای این شهر نبوده و بعد هم میگفت که با این داس و چکش بیشتر سر ملت را میزدند و مخالفان را می کوبیدند تا کار... در همینجا یادم به یکی از شعارهای دولت های گذشته خودمان افتاد که عملش شد ضد شعارش(حالا کدوم یکیشون-بماند)

    بعد گفت هر حکومتی برای رشدش یک ابرمرد میخواهد که تمام دغدغه اش ملتش باشند،و حتی یک گندم از مملکتش را ندهد به بیگانه مگر اینکه بخواهد که در ازایش چیزی برای مردمش بگیرد

    و گفت که این ابرمرد برای روس ها پوتین است و اینکه به خاطر مردمش حتی پست معاون را در چند دولت گرفته است تا بتواند برای مردمش کار کند

    البته در همان لحظات  ذهنم بیکار ننشسته بود و داشت تحلیل میکرد و یاد جمله جناب دکتر حدادعادل افتادم که در مناظرات انتخاباتی گفتند که هر دولتی بر سر کار می آید تغییرات اتوبوسی می دهد و نیروهای دولت قبل را میفرستد شهرداری زنجان!!!

    (البته امیدوارم به خاطر استفاده از این تعبیر،فردا مردم شریف زنجان جلوی شهرداری زنجان تجمع نکنند و وزیر علوم نیایند خبر 14 و بگویند فلانی را فرستادیم پیش ...)

    و بعد هم پیش خودم گفتم که اگر پوتین در ایران بود چه عاقبتی برایش پیش می آمد...

    و گفتم احتمالا الان یک دفتری در یکی از خیابانهای تهران گرفته بود و چندتا نشریه و سایت هم دست و پا کرده بود و با ندودوف هم قصد انتخابات میکرد ولی از طریق همان سایتها اعلام می کردند که فعلا قصد شرکت در انتخابات ندارند و...

    که به یکباره دیدم ذهنم بیش از حد دارد مطابقت سازی میکند

    و ترجیح دادم ذهنم را معطوف صحبتهای راننده کنم

    و گفت شوروی چندتا کشوری که کار نمیکردند را به خود آویزان کرده بود-مثل نان خور اضافی

    و بعد که آنها را کنار گذاشت و فرهنگ کار را در کشورش درست کرد به اینجا رسید

    و در اینجا هم خاطرم به صحبتهای آقا افتاد در مورد فرهنگ کار که چقدر ما نشنیدیم صحبتهای آقا را

    (آنقدری که این مرد زیبا و خلاصه مسایل اوراسیا را تحلیل کرد،خود این کتاب چنین کاری را نتوانسته بود انجام دهد)

    در آخر هم به او گفتم شما خیلی باسواد و با اطلاعات هستید و خیلی چیزها از شما یادگرفتم

    او هم که از این تعریف من به وجد آمده بود گفت که من همیشه سعی کردم که هیچ چیز را بی سند در ذهنم قرار ندم

    و این هم شد برای من درس دیگری

    زمانی که از ماشین پیاده شدم

    پرونده ی راننده هایی که سر صحبت سیاسی را با آنها باز کردم،بیرون آوردم

    به یقین می گویم که یکی از اولین راننده هایی بود که ازکشور و مردمش دفاع کرد و به جای شکایت های بی سروته از بالای مملکت تا پایین جامعه

    سعی میکرد مصداق واقعی یک شخص آقا و با شخصیت باشد

    چه در مصداق و چه در تحلیل

    که واقعیات را ببیند

     نه تمنیات دیگران و هوای نفسش را

    من که برای این مردان شریف می ایستم و دست میزنم...



  • نظرات() 
  • ایام الله

    روزهای این دنیا،از گدشته تا حال،انسان را صدا می زنند

    انگار فردی بنام ایام،در پشت سر ما ایستاده است و با آمدن هر تاریخی

    ،از پشت سر

    ،با صدایی همراه با خروش لحظه های سالهای گذشته ای که با این تاریخ بوده اند مارا به یادآوری فرمان می دهد

    مثلا می گوید:پارسال 10 محرم کجا بودی؟

    و همه ی حوادث 10 محرم گذشته را در عرض یک دم و با تمام فریم های آرشیوی ،بر روی پرده ی ذهنت اکران می کند

    این خاصیت ایام است که در قرآن چنین بیان میشود:

    و لقد ارسلنا موسی بآیاتنا ان اخرج قومک من الظلمات الی النور و ذکرهم بایام الله ان فی ذلک لآیات لکل صبار شکور

    نشانه ها همیشه چیزی نیست که از آسمان بیاید یا از دل زمین

    که اگر هم بیاید نشانه های اکبر است

    ولی نشانه هایی در زندگی هر فردی وجود دارد که این نشانه ها همگی یادآور الطاف خداوندی است و اینکه ما را یاد آور میشوند که در چه جاهایی از زندگانیمان کار به بن بست خورده بود ولی نیرویی از جایی که ما گمان نمی کردیم ما را نجات داد

     هر کدام از ما دارای چنین ایام الله ای هستیم فقط تذکر برای یادآوری اش لازم است

    یکبار دیگر میشود این تقویم شخصی را بررسی کرد و در جاهایی از این تقویم لب گزید و در جاهایی از شدت شکر به سجده افتاد و مثلا گفت

    الحمدلله الذی جعل رزقی فی یده و لم یجعله ف ایدی الناس
    ستایش خدایی را که قرار داد روزی مرا در دست خودش و نگذاشت آن را در دست مردمان

     

    الحمدلله الذی ستر عیوبی عورتی و لم یفضحنی بین الناس.
    ستایش خدای را که پوشاند عیبهایم  را و رسوا نگردانید مرا در میان مردمان



  • نظرات() 
  • شورش درونی

    چرا زمانی که بر روی منابر،به حضرت امیرالمومنین(ع) ناسزا میگفتند،مردم نیزهمراهی میکردند و فقط تعداد قلیلی از مردم در مقابله با این عملیات خرابکاری سیاسی می ایستادند؟

    چرا همیشه بعد از آنکه دولتها تغییر میابند و تغییرات جناحی در عرصه سیاست مرکزی انجام میشود،دولتها به راحتی به تخریب دولت قبل میپردازند؟

    آیا این عمل،پشتیبان و پایگاهی در درونیات انسان های آن زمان دارد؟

    آیا انسان آنچه را که هست همیشه بهتر از زمان قبلترش نمی داند؟و اگر اینگونه است پس مقتضیات حال را خوب و بهتر از سابق نمی داند؟هرچند که وضع سابق بهتر بوده باشد؟



  • نظرات() 
  • هیات زندگان

    زیر خاک این دنیا

    یه روزی هممون رو جا میدن

    اونجا دیگه برنامه ای نداریم

    اونجا دیگه تنهاییم

    از احساس تنهایی اونجا ترس تمام وجودمون رو میگیره

    ولی فقط یه چیز میتونه آروممون کنه

    روضه آقامون حسین(ع)

     

    ای کاش بشه اون زیر خاک

    توی اون تنهایی

    یه هیئت زد

    یه مجلس گرفت

    اونوقت میبینیم همه عالم از ابتدا تا انتها دارن هق هق اشک میریزن

    همه شدن نظرکرده آقا

    توی این مجلس همه هستن

    بعضی ها هستن که بغض کردن و نشستن جلوی مجلس

    بعضی ها هم هرچقدر میخوان به این فیض نائل بشن،انگار نمیتونن

    شاید توی این دنیا واحد اشک ریختن بر حسین(ع) رو پاس نکردن

    چهره هاشون سرده،یخه،مات و مبهوتن،حیرونن

    بعضی ها هم از بس که گریه کردن،دیگه اشکی برای ریختن ندارن ولی خون دیده که هست...

    وای که ما چقدر حسینی داشتیم و این بالا،توی این دنیای غریب کش، آقامون رو غریب صدا میزدیم

    ولی با این حال

    بازم آقامون داره به اون ته مجلس نگاه میکنه

    به اونهایی که از شرمندگی روی چهره شون پارچه مشکی انداختن و شونه هاشون از شدت بغض داره تکون میخوره

    توی چشمای آقا غم رو میشه دید

    آقا دلشون به حال اونها میسوزه

    اونها همیشه تاریخ خودشونو شرمنده آقا میدونن

    که چرا بودند ولی به فریاد "هل من ناصر ینصرنی" آقا جواب ندادن

    و بعضی هاشون هم حسرت زده

    که چرا توی اون زمان نبودن تا به ندای آقا جواب بدن

     

    آقا جان

    رسم نیست که مظلوم از خودش بگه

    ولی آقاجان اینجا دیگه

     

    آقاجان میشه خودتون بگید:از

    روز عاشورا

    توی اون صحرا

    توی تنهایی

    زینب و مادر

    گودی قتلگاه

    سر بریده

    لب عطشان

     

    ...



  • نظرات() 
  • محرم نامه

    شهدا در امتداد این مسیر

    بارها زمین خوردند

    و این زمین خوردن، آنها را از رفتن باز نداشت

    که کسانی که با پای وظیفه حرکت کنند

    زوالی در جسم و جانشان نیست

    عجب از آنانی

    که نام حسین (ع) را با عطش آمیخته از شهوت میبرند

    و در انتظار آرزوهای خام دنیایی شان میسوزند

    و هنوز به پاهای از زانو بریده شده شان نمی نگرند

    که آنان را از رسیدن به قافله تاریخ سازان بازداشته

    و الهی العفو را با چرخش از مواضع دنیوی شان همراه نمی کنند

    و هنوز در ظاهر اسلام

    که در نام اسلام هم مانده اند

    و در طبل حسینی میزنند به شانه عزا

    که اینان منتظران نیستند

    اینان انتظار آمدن مولا را ندارند

    که منتظر ذبح عظیم تری هستند

     

    الهی عفوک بذنوب ٍ عظیم



  • نظرات() 
  • دردینه

    من بنده آن دمم که ساقی گوید

    یک جام دگر بگیر و من نتوانم

     شنیده ایم و گفته اند که

     درد نشانه هوشیاری است.

    پس با یک نتیجه گیری خیلی ساده می توان گفت

     آنان که دردی ندارند،هوشیار نیستند

    و با نتیجه گیری دیگری می شود گفت که

    اگر کسی را بخواهیم هوشیار کنیم باید چند سی سی درد به او تزریق کنیم

     

    احتمالا این صحنه برای شما هم به کرّات اتفاق افتاده است،که برای آنکه بدن شما از حالت خواب رفتن خارج شود با نیشگون گرفتن به خود درد وارد می کنید تا عصب های بدن را هوشیار کنید این هم یعنی، به لحاظ جسمانی و فیزیکی هم، درد ،برای هوشیاری شما، مفید است

    احتمالا شنیده اید که پزشکان، خطرناک ترین بیماری ها را بیماری هایی می دانند که بیمار دردی را احساس نکند،یعنی مدتها یک بیماری را داشته باشد ولی نداند که بیمار است مثل انواع سرطان ها که وقتی به مرحله درد میرسد،دیگر کار از کار گدشته است

    احتمالا شنیده اید که می گویند دو نوع جهل وجود دارد

    یک جهل ساده

    دو جهل مرکب

    و شنیده اید که جهل ساده جهلی است که فرد خود می داند که نمی داند

    ولی جهل مرکب جهلی است که فرد نمی داند که نمی داند

    و به زبان دردی خودمان،جاهل ساده،دردِ ندانستن را فهمیده ولی جاهل مرکب دردِ ندانستن را نفهمیده و نخواهد فهمید(البته امیدواریم که خداوند توفیق فهمیدنِ نفهمیدنشان را بهشان بفهماند)

    از مرفهین بی درد که دردها کشیده ایم ما قشر دردمندِدردآور

    که هم خود درد داریم و هم دردهایمان درد دیگران را به درد می آورد تا دردواره سر بدهند

    اما تا حالا به این فکر نکرده ایم

    که اگر این دردها را از ما بگیرند

    و پولهایمان را سر موعد بدهند

    و مشق هایمان را برایمان بنویسند

    و قرارهایمان را یکسال عقب بیاندازند تا به موقع برسیم سرقرار

     

    دیگر دردی نداریم؟

    یعنی این همه گریه و اشک

    این همه غصه و اخم

    همه برای اینها بود؟

    آری اینها درد نیستند که بازهم مغلطه مارا در خود پیچیده که به اینجا رسیده ایم

    این درد، درد نیست

    این درد،محرومیت است

    که البته اساس همه دردها محرومیت است

    ولی این دردی که ما می گوییم هیچوقت تمام نمی شود

    که البته همه آن دردهایی که ما گفتیم با یک اتفاق تمام می شود

    ولی این درد تازه با آن اتفاق موعود و سراسر شکفتن

    تازه زخم باز می کند و شیون ها و فغان ها و ترکیدنِ بغض ها را به همراه دارد

    ما وقتی رخت از دنیا برببندیم(وازه جدیدیه...مورد توجه آقای دکتر غ.ع.ح.ع)

    هرچقدر هم که بدهکار باشیم

    هر چقدر هم که بدبخت مالی باشیم

    هرچقدر که برج بدبختی مان در قمر فلاکتمان با مُخ سقوط کرده باشد

    بازهم خوشبختیم

    که به قول دوستمان

    بیا بدهکار شویم و عشق دنیا را هم از سر بگذرانیم

    چرا که وقتی در قبر قرار گرفتیم

    وضعمان بهتر از بهرام گوری است که عمری پولهای خودش را جمع کرد و عشق دنیا را نکرد و الان هم کنار دست ما خوابیده

    (البته ان شاءالله خداوند این رفیقمان را با آتش دوزخ قرین زحمت کند)

    و خلاصه مطلب

    که اگر دردهای ما اصیل باشند

    یعنی معیار را بگذاریم مردن

    و ببینیم که درد اگر بعد از مردن تمام میشود یعنی اصیل نیست

    و اگر بعد از مردن زخم باز کرد و مرهم طلبید

    پس دردِ اصیل است

    آنوقت متوجه میشویم

    که چرا برای بدهکاری به مردم به زندان میرویم

    و نهایتا آن دنیا از ثوابهایمان کم می کنند

    اما برای آبروی دیگران را بردن

    نه تنها باید آبرو بدهیم

    که چندین هزار سال هم در مواقف چندگانه متوقف شویم و شیون ها سردهیم و ناله ها و فغان ها

    تا پاک شویم و عبور کنیم

    که این است تفاوت درد اصیل و درد غیر اصیل

     

    دفتر مرا

    دست درد می زند ورق

    شعر تازه مرا

    درد گفته است

    درد هم شنفته است

    پس در این میان من

    از چه حرف میزنم؟

    درد، حرف نیست

    درد ،نام دیگر من است

    من چگونه خویش را صدا کنم؟

    استاد قیصر امین پور

     

    ایام-پاییز 94



  • نظرات() 
  • انسان و موقعیت

    هر انسانی می تواند بسته به موقعیت و شرایطی که دارد،مانعی برای به سرانجام رسیدن یک اتفاق خوب باشد

    داشتن اختیار در یک شرایط

    می تواند هر فردی را جابر کند،به گونه ای که این فرد که خود در جبر است

    از اختیاراتش در جهت جبر بر افرادی استفاده کند که به دلایلی تحت امرش قرار گرفته اند

    و این میشود سوء استفاده از موقعیت

    اختیار در دوراهی تاریخی خویش در درون انسان همیشه مساله ساز بوده و خواهد بود

    دوراهی خطرناکی به اسم هوای نفس و عقل

    اگر جبار انسان میبود تاریخ چگونه روندی داشت؟

    اگر قانون گذار ما میبودیم،تاریخ چگونه به وقوع میپیوست؟

    احتمالا به همان شکل که برخی که نتوانستند تاریخ را تغییر دهند،نگارش های آن را تغییر داده اند و تاریخ را وارونه کرده اند

    و این مساله ای است که موقعیت و انسان،تشکیل دهنده و مجری آن هستند



  • نظرات() 
  • فضای آرمانی

    چقدر خوبند آن کسانی که دور هم

    به شادی و خنده ی کناری خود فکر می کنند

    و خود را به بی خیالی می زنند از تمام مشکلاتشان

    و خیلی کودکانه

    معصومانه

    میخندند

    بذله می گویند

    و خود را

    در یک خلا از فضای بی آرمان

    قرار می دهند

    و می گویند:بذار چند دقیقه ای فقط

    خوش باشیم

    خدا را چه دیدی

    شاید در آن لحظه

    آرمان همین بی خیالی است

    همین خنده است



  • نظرات() 
  • ماه رمضان و شکر خدا

    با هر نفس

    هر لحظه آرام آرام حمد خدا می گویم

    تا نفس از لابه لای دالان خواسته ها و لذت ها

    عطش ها و دل بستن ها

    حب ها و بغض های

    هوای نفسم

    آرام عبور کند

    که چه حمدها و سپاس ها دارد

    آن خدایی که ما را از این دالان خطرناک نفسانیت

    به سلامت عبور می دهد

    که هر لحظه در پس پیچ و خم های این جاده ی غریزی

    حادثه ها کمین کرده اند

    منتظر کاهش و کاستن ما هستند

    و چه زیباست که می گذریم از پس این پیچ ها

    به امید

    الهی العفو

    التماس دعا در این لحظه های شریف



  • نظرات() 
  • به من نگاه کن


    تو دنیا هیچ خبری نیست

    به چی نگاه میکنی؟

    ذهنت رو واسه چی شلوغ میکنی؟

    شلوغش نکن

    فقط منم و خودت

    پس فقط به من نگاه کن

    به من نگاه نکنی به کجا میخوای نگاه کنی؟

    تهش

    باز هم به من نگاه میکنی

    پس آخرش رو اولش میگم

    اشک آخر کار رو

    انا ذلیل و انت عزیز رو

    مولای یا مولا رو

    همین اولش بگو

    بقیه اش بسپر به خودم

    امیدت رو

    فقط

    فقط

    بسپر به من




  • نظرات() 
  • رخ زیبای تو

    نیامده

    دلها را برده اید آقاجان

     

    شوق دارم که ببینم رخ زیبای تو را

    که در این شهر به جز روی تو زیبایی نیست

     

    عاشقان منتظرند از ره غیبت آیی

    چون که با الفت جانان به خدا راهی نیست

     

    ایام -شعبان



    94



  • نظرات() 
  • اعتکاف

    مناجاتی ز شب تا صبح دارم

    برای گفتن الله اکبر

     

     

    در ایام البیض

    میمیریم

    تا با مُردن و دست کشیدنِ از روزمرگی

    با وقاری از جنس الله اکبرت

    با آرامش و امنیتی قلبی از نوع: اولئک لهم الأمن و هم مُهتدون

    و با نجوایی عاشقانه از نوای مولای یا مولای...

     

    ما مرده های جاده ی جدایی از یادت را

    با عشق خود

    و با نام خود

    و با نشان دادنِ حقایق و به حقیقت رساندنمان

    قبل از اینکه بمیرانی

    قبل از آنکه به حسابمان برسی

    خودمان بمیریم

    و خودمان به حسابمان برسیم

    تا

    دوباره زنده گردانی

    تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ



  • نظرات() 
  • مراقب باش مومن

    یک ماهی بود نماز شب برپا شده بود

    نمازهای یومیه همگی جماعت شده بودند


    روزه هم که میگرفتیم

    کارهای خیر هم که فراوان...

    تا اینکه

    یک شب در حین نماز جماعت مغرب

    در دل گفتم:

    فلانی خوش به سعادتت،چقدر این روزها کار خیر میکنی

    همین کافی بود تا نمازی از نمازها قضا شود

     

     

    می گویند:فواره در اوج است که سقوط میکند

    مواظب اوجت باش مومن..



  • نظرات() 
  • راضی نمیشوم به پنجره فولاد

     

    پشت پنجره فولاد

    نمیشود راحت دلم

    بند نمی آید

    اشکهای دلم

    راضی نمیشود امشب

    از زیارتت

    ماه دلم

     

    آقا جان

    تو را به خدا

    پشت پنجره فولاد نگدارید دلم را

    دلم هوای حرم دارد




  • نظرات() 



  • گمنام نیستم
    پس ادعایی هم ندارم

    سجاد ایام


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :




    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic